- مقدمه ای از فقیه گرانمایه حضرت آیت اللَّه استادی 1
- سخن ناشر 1
- گام آغازین 4
- قسمت اول 4
- قسمت دوم 9
- گام یکم 12
- گام دوم 18
- گام سوم 20
- گام چهارم 22
- گام پنجم 31
- گام ششم 32
- گام هفتم 33
- گام نهم 35
- گام هشتم 35
- گام دهم 40
- گام یازدهم 41
- گام دوازدهم 42
- گام سیزدهم 46
- گام چهاردهم 47
- گام پانزدهم 48
- گام شانزدهم 50
- گام هفدهم 53
- گام هجدهم 61
- گام نوزدهم 64
- گام بیستم 70
- گام بیست و یکم 72
- گامِ بیست و دوم 73
- گام بیست و سوم 74
- گام بیست و چهارم 78
- گام بیست و پنجم 84
- گام بیست و ششم 85
- گامِ بیست و هفتم 87
- گام بیست و هشتم 89
- قسمت اول 89
- قسمت دوم 94
- گام بیست و نهم 96
- قسمت اول 96
- قسمت دوم 102
- قسمت سوم 108
- گام سی ام 109
- گام آخرین 111
- آقا شیخ مرتضای زاهد 116
- مرحوم آقای حاج شیخ محمد تقی آل آقامعروف به: «حاج آقا تقی کرمانشاهی» 116
- انتشارات مسجد مقدس جمکران از همین قلم منتشر کرده است 117
- پی نوشت ها 118
- (1 تا 24 ) 118
- (25 تا 28 ) 122
- (29 تا 35 ) 125
پریشان نیستی، می گو پریشان
چند سالی درس حوزوی و طلبگی خواند اما هنوز به درجه اجتهاد و یا مدرّس بودن نرسیده بود که تصمیم گرفت به خودسازی بپردازد و در نتیجه از رسیدن به مدارج بالای علمی بازماند گرچه بعدها می گفت بهتر بود که درس و بحث را تا رسیدن به درجه اجتهاد ادامه می دادم (زیرا این دو مسیر قابل جمع است و می توان به هر دو نائل شد و لازم نیست یکی فدای دیگری شود البته اگر بنا باشد از یکی دست برداریم حتماً انتخاب صحیح و حکیمانه این است که مهذّب شدن را ترجیح دهیم).
او در اثر تهذیب نفس، نَفَس موثری پیدا کرده بود که عالم و عامی را تحت تأثیر قرار می داد و با
اینکه با تواضعی عجیب، مثل یک شاگرد از برخی علما و فقها مسائل شرعی مورد ابتلای خود و دیگران را سؤال می کرد اما عالمانی بزرگ از اینکه شاگرد و تلمیذ و مرید او باشند خرسند بودند و بهره می بردند.
او مسؤولیت خود را ارشاد بندگان خدا می دانست و در انجام این وظیفه تمام توان خود را به کار می گرفت. روش او در تبلیغ این نبود که از مطالب عرفانی اصطلاحی استفاده کند و یا مفاهیم عرفانی ویژه برخی از محافل خاص را عنوان نماید بلکه فقط و فقط آیات قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام را با زبانی ساده و همه کس فهم برای مردم بازگو می کرد و نیز آنان را با مسائل شرعی و فقهی لازم آشنا می نمود اما این امتیاز را داشت که مخاطبان او، ایمان، باور، خدایی بودن را در چهره و کلمات او لمس می کردند گویا او با منبرهایش، ایمان را به مردم نشان می داد و تلقین می کرد.
او معتقد بود که تنها عامل رسیدن به کمالات معنوی و عروج روحانی - پس از استمداد از حضرت حق - جلّ و علا - و توسّل به اولیاء خدا - انجام واجبات و ترک محرّمات طبق فتوای مراجع تقلید نوّاب حضرت صاحب الزمان علیه السلام است و خود همین مسیر را اختیار کرده بود البته او علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات، «ورع» یعنی ترک مشتبهات را دستور زندگی خود قرار داده بود و گاهی احتیاط را به جایی می رساند که موجب شگفتی خواص هم می شد یعنی می گفتند این قبیل احتیاطها هیچ لزومی ندارد و ترک آن حتی به «ورع» هم آسیبی نمی رساند اما
همه می فهمیدند که اعتقاد راسخ به معاد و حساب و کتاب، او را به این کارها وا می دارد.
زهد و بی اعتنایی به مادّیات، خلوص و برای خدا بودن، ترویج دین و مکتب اهل بیت علیهم السلام، با مردم بودن و آشنا کردن آنان با خدا، خود را ناچیز دانستن و تواضع واقعی، و جهاد با نفس و مخالفت با هوای نفس، او را انسانی دوست داشتنی کرده بود و همه به او ارادت و علاقه داشتند.
در میان ارادتمندان او افرادی دیده می شدند که خود معلّم اخلاق و مهذّب بودند و در عین حال با مردم عادی کوچه و بازار هم مأنوس بود و گاهی با یک منبر یا یک روضه (هذا عزاک یا حسین روحی فداک یا حسین) و با یک جمله، جوان یا نوجوانی را منقلب و متحوّل می کرد و یا مسیر زندگی یک عمرِ کسی را تغییر می داد. آری از اهل علمِ وارسته که وارث انبیا هستند همین انتظار می رود که اثر گذار باشند.
اگر سؤال شود که آیا از وی آثاری باقی مانده یا نه؟ باید گفت او تالیف و اثر علمی رسمی نداشت امّا تالیف قلوب بندگان با خدای رحمان، از آثار وجودی او بود.