و بعد، من آن شب به جلوی حمام قبله رفتم ولی دیدم هنوز حمام را باز نکرده اند و من خیلی زود آمده ام. به خانه بازگشتم و مقداری هم خوابیدم و دوباره بلند شدم و به سوی حمام راه افتادم. بعد از استحمام، وقتی به جلوی خانه آقا شیخ مرتضی رسیدم دوباره ناخودآگاه و از روی کنجکاوی به ذهنم آمد که ببینم در این ساعت، ایԘǙƠدر چه حالی است و باز مشاهده کردم که آقا شیخ مرتضی زاهد همچنان
در حال نماز خواندن و عبادت است!
و جالب اینکه این مردی که از همان نوجوانی و جوانی، این چنین شب زنده داری ها و تهجدها و تقوایی داشت تا آخر عمر هشتاد نود ساله اش هیچگونه غرور و خودبینی و هوای نفسی در او دیده نشد تا آنجا که حجه الاسلام آقا سید علی اکبر طباطبایی - از دوستان و رفقای حاج آقا فخر - نقل می کرد:
مرحوم حاج آقا فخر می گفت:
یک روز، من و یکی از دوستان به نام مرحوم آقای انشایی در خدمت آقا شیخ مرتضی زاهد بودیم. آقا شیخ مرتضی، تسبیحش را گم کرده بود و با نگاه و با کشیدن دستش به این طرف و آن طرف، به دنبال تسبیحش می گشت و به ما هم گفت: شما این تسبیح مرا ندیدید؟
ما هم شروع به گشتن و پیدا کردن تسبیح ایشان در اتاق کردیم. بعد از دقایقی آقا شیخ مرتضی با چشمانی اشک آلود و گلویی بغض کرده فرمود:
«ببینید این امر می تواند به این معنا باشد که مثلاً خداوند می خواهد به من بفرماید که ای مرتضی! یک عمر است که ما تو را نگه داشته ایم و الاّ تو خودت تسبیحت را هم نمی توانی نگه داری».
گامِ بیست و هفتم
آقای حاج حسین حیدری از اهالی قدیمی محله حمام گلشن است. او پیرمردی هفتاد و چهار پنج ساله، ولی بسیار پرجنب و جوش و خوش صحبت است و هم اکنون در خیابان زیبا (میدان خراسان) ساکن است.
آقای حاج حسین حیدری در ابتدای صحبتهایش می گفت: