خاطراتی از صالحان صفحه 130

صفحه 130

چکار کند. خدایا راه چیست. کدام راه را بروم. یک بزرگواری هم او را به راه متن شرع و فقاهت؛ یعنی همین راهی که الآن فقها می روند دعوت می کرد. او در میان این راه ها گیج مانده بود. اینها جزء اسراری بود که به من گفته و تا زنده بود مأذون نبودم که بگویم. امّا الآن چون از دنیا رفته است به جهت تقویت افکار اهل علم و اخلاص و ارادتی که به طلاب دارم عرض می کنم، من به این طلبه ها نهایت ارادت را دارم، چون اینها فداکاری عجیبی می کنند. از لذّت ها و شهوات مادی می گذرند و می روند در مدرسه ها درس می خوانند. اینها خیلی قیمت دارند. اینها می توانند در مدارس جدیده دوازده کلاس بخوانند بعد وارد دانشگاه شوند سپس به عنوان مهندس و دکتر وارد جامعه شوند و هر ماه پول های هنگفت دریافت کنند. ولی همه اینها را زیر پا گذاشته و پشت سر انداخته اند. در اتاق های مدرسه با حداقل ها می سازند و فقه آل محمّدعلیهم السلام را می خوانند. (پس از دعایی مفصل فرمودند) غرض از اینکه این قضیه را برای طلبه ها می گویم (مرحوم استاد) فرمود متحیر مانده بودم که چه کنم. یک روز در وادی السلام نجف کنار قبر هود و صالح متوسل شدم، خدایا بیچاره ام، عاجز و حیرانم، نمی دانم به کدام راه بروم. «اهْدِنا الصِّرَ اطَ الْمُسْتَقِیمَ» راه راست را به من بنما. خدایا گم شده ام، حیران شده ام. (وقتی اینها را می گفت اشک در چشمانش ظاهر می شد و در همان حال به خدا ملتجی می شد). فرمود با خدا راز و نیاز کردم و نالیدم. خدایا چه کنم؟ حیران و ویلانم، راه را نمی دانم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه