خاطراتی از صالحان صفحه 140

صفحه 140

وقتی که بقچه را باز نمودیم مشاهده نمودیم که نان ها گرم است. مثل آنکه تازه از تنور درآمده. با کمال تعجب دیدیم در میان نان ها مقدار زیادی حلوا می باشد. همگی شام را از آن نان و حلوا خوردیم و سفره را جمع نموده صبح جهت صبحانه باز نمودیم و در کمال تعجب دیدیم که نان ها و حلوا به مقدار شب گذشته باقی است! مرحوم سیّد به من فرمود حاج سیّد محمّد باور کن تا یک هفته ما از آن نان و حلوا استفاده می کردیم و هرگز کم نمی شد. بعد از یک هفته سفره را باز نمودیم اثری از نان و حلوا باقی نبود. از اهل بیت پرسیدم چه شد که نان و حلوا تمام شد؟ ایشان گفتند: حقیقت این است که دیروز خانمی از همسایه ها به منزل ما آمد و پرسید حدود یک هفته است که از منزل شما بوی عطر عجیبی استشمام می کنم. چه چیزی در منزل شماست که منزل ما را هم معطر کرده؟ من هم در کمال سادگی داستان نان و حلوا را برای ایشان نقل نمودم. مرحوم آقا سیّد کریم گفت: شاید این سرّی بود که نمی بایست دیگران مطلع می شدند. به همین جهت این برکت از منزل ما بیرون رفت. مرحوم حاج سیّد محمّد می فرمود مرحوم آقا سیّد کریم موقعیتی پیدا کرده بود که به خدمت حضرت ولی عصرعلیه السلام شرفیاب می شد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه