خاطراتی از صالحان صفحه 143

صفحه 143

تشهد نماز مشاهده نمودم. بی اختیار و در کمال خضوع و خشوع در محضر آن ولی اللَّه مطلق به زانو درآمدم و با این تعبیر برایم نقل نمود عبایی بر دوش مبارکش مشاهده نمودم که اگر در شرق و غرب عالم به جستجو می رفتی چنین عبایی را نمی یافتی. به انتظار تمام شدن نماز لحظه شماری می نمودم. آخرین سلام نماز را با صوتی دل انگیز که هرگز چنین صوتی روح انگیز و دل افزا در همه عمرم نشنیده بودم به گوش سر و گوش جانم شنیدم. هنگامی که مطمئن شدم نماز حضرت به اتمام رسیده، دست های ناقابلم را به عنوان مصافحه دراز نمودم و ایشان هم متقابلاً دست های مبارکشان را به عنوان قبولی مصافحه به سوی حقیر آوردند. دست هایم در دست های ایشان قرار گرفت. در آن زمان که دست هایم در دست مبارک ایشان بود، در چه عوالمی بودم فقط خدا می داند. بی اختیار عرض کردم «التماس دعا». امّا من چه می گویم و تو چه می شنوی! دست های مبارک آن چنان لطافت و نرمی خاصی داشت، تو گویی ماهی زنده ای را در دست داری و آن ماهی با آن کیفیت و لطافت، ناگهان از دست تو خارج شود. با همان خصوصیت چون ماهی دستان مبارک از دستم خارج شد و دیگر وجود نازنینش را ندیدم و از نظرم غایب گردید.

امّا مقام و منزلت حاج شیخ محمّد تقی را از إخبار کردن مشهدی عباس به رسیدن به محضر آن حضرت و آنکه حضرت، بالای سر، در نماز و در حال تشهد می باشد. مصافحه نمودن و التماس دعا گفتن که

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه