خاطراتی از صالحان صفحه 198

صفحه 198

فشار از پشت دست ایشان برداشتم جای انگشتم همانند شخصی که زنده باشد سفید و بلافاصله قرمز گردید. کاشف از این بود که خون در بدن جریان دارد. چشمانم به چهره مبارک ایشان که دارای محاسنی سیاه و سفید بود و از کفن بیرون بود و بر روی خاک قرار داشت انداختم.

یک لحظه به فکرم رسید که لب های حذیفه کراراً دست های یداللهی رسول اللَّه صلی الله علیه وآله را بوسیده. با خود گفتم من که زمان رسول خداصلی الله علیه وآله را درک نکردم که مشرف به دست بوسی آن وجود مقدّس شوم. حال که خداوند متعال توفیقی نصیبم نموده با یک واسطه دست رسول خداصلی الله علیه وآله را ببوسم. خم شدم و لبی را که دست رسول خداصلی الله علیه وآله را بوسیده بود بوسیدم و به این فیض عظمی نائل شدم.

سپس بدن مبارک ایشان را بغل نموده به بیرون قبر منتقل نمودم و از قبر خارج شدم و با احتیاط داخل قبر جابر بن عبداللَّه انصاری شدم. آن بزرگوار هم مانند حذیفه بدن مبارکش داخل کفن تر و تازه و صحیح و سالم با محاسن سفید که با حنا رنگ شده بود مثل آنکه روز قبل به خاک سپرده شده بود مشاهده نمودم.

ایشان را هم مانند حذیفه دستش را از درون کفن خارج نموده و انگشت خود را به پشت دست ایشان فشار دادم. بعد از آنکه جای انگشتم سفید، سپس قرمز گردید یقین نمودم که ایشان هم بعد از هزار و سیصد سال خون در بدن مبارکش جریان دارد. با بوسیدن لب های ایشان هم با یک واسطه دوباره دست مبارک پیغمبرصلی الله علیه وآله را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه