خاطراتی از صالحان صفحه 210

صفحه 210

بالاخره علما گفتند حر راضی نمی شود دستمالی را که امام به او هدیه کرده از او باز ستانید؛ زیرا این دستمال سند رضایت امام و افتخاری است در روز قیامت به پیشگاه پروردگار متعال. سپس شاه ناچار شد به پیشنهاد علما تن در دهد و قطعه ای از دستمال را جدا کرده و اصل دستمال را دوباره به سر حر ببندد. بعد از آنکه این عمل را انجام دادند خون سر حرّ قطع گردید. سپس آن تنه درخت خرما را که به عنوان لحد بود به جای خود نهادند و قبر را با خاک پوشانیدند. آن قطعه دستمال را رشته رشته نمودند و هر یک از رشته ها را که از نخ بود بین علما و امرا و درباریان تقسیم نمودند.

مرحوم حاج محقق فرمودند: تا آنجایی که من اطّلاع دارم یک رشته از نخ آن دستمال از طریق گذشتگان خلفاً عن سلف به مرحوم آمیرزا محمّد همدانی واعظ معروف به ارث رسیده بود که ایشان زیر نگین انگشتر خود جاسازی نموده بودند. بعد از فوتش به فرزندش مرحوم آمیرزا مهدی همدانی به ارث رسیده بود و بعد از فوت مرحوم آمیرزا مهدی معلوم نشد که آن انگشتر چه شد. این پدر و پسر به برکت آن نخ دستمال که در زیر نگین انگشتر خویش قرار داده بودند از معاریف عصر خویش بودند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه