خاطراتی از صالحان صفحه 214

صفحه 214

حاج شیخ عمامه را به سر و عبا را به دوش نهاد و با رئیس مجاهدین به راه افتاد. حاج میرزا هادی دنبالشان راه افتاد.

آقا فرمود: تو کجا می آیی؟ برگرد پیش مادرت بمان.

آقا را بردند. مشهدی نادعلی هم سیاهی به سیاهی ایشان رفت.(1)

دوران حبس و محاکمه شیخ از زبان مدیر نظام:

در دهه اوّل ماه رجب بود که آقا را گرفتند. آقا حدود چهار پنج روزی بیشتر در زندان نماند. چند روزی که آقا در حبس بود مردم مرتب در میدان توپخانه تظاهرات می کردند تا آنکه سیزدهم رجب روز تولد مولای متقیان امیرمؤمنان علیه السلام رسید. آن روز من صاحب منصب کشیک بودم. سه ساعت بعدازظهر بود که آقا را از بالاخانه نظمیه پایین آوردند و مرا با چند نفر مجاهد مأمور کردند تا ایشان را به عمارت گلستان ببریم.

آقا را توی درشکه گذاردیم و بردیم به عمارت گلستان. وارد یکی از تالارهایی که از پیش تعیین شده بود شدیم. تالار مفروش نبود. وسط تالار یک میز گذاشته بودند که یک طرف میز یک صندلی بود و یک طرفش یک نیمکت. شش نفر آنجا روی نیمکت از قبل نشسته بودند. آقا را روی صندلی نشانیدیم. من توی درگاهی ایستادم. تقریباً بیست نفر تماشاچی بود که هم عقیده خودشان بودند. سه نفر از این شش نفر بازجو، آنها را می شناختند. یکی شیخ ابراهیم زنجانی بود که


1- 83. ناد علی یکی از خدمتگزارهای حاج شیخ بود که از همان ساعت توقیف تا وقت اعدام مراقب حالات ایشان بود.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه