خاطراتی از صالحان صفحه 215

صفحه 215

اصلاً معلوم نبود این شیخ چه دین و آیینی دارد. و دو نفر دیگر از صاحب منصبان قزّاق خانه بودند. در رأس این شش نفر بازجو، شیخ ابراهیم قرار داشت که فوراً از آقا سؤال از تحصن در حضرت عبدالعظیم نمود که چرا رفتی؟ چرا آن حرف ها را زدی؟ چرا آن چیزها را نوشتی؟ پول از کجا آوردی؟ آقا جواب هایی می داد. مخصوصاً می خواستند بدانند آقا مخارج تحصّن را که گروهی از مؤمنین هم با ایشان بودند از کجا تأمین می نموده؟ آقا هم یکی یکی قرض های خود را شمرد و آخر سر گفت دیگر نداشتم که خرج کنم والّا باز هم به تحصن ادامه می دادم.

در ضمن بازجویی آقا اجازه نماز خواست. اجازه دادند. آقا عبایش را پهن نمود و نماز ظهر را خواند. امّا دیگر نگذاشتند نماز عصرش را بخواند. (آقا این روزها همین طور مریض بود و پایش هم از همان وقتی که تیر خورده بود درد می کرد) زیر بازویش را گرفتم و دوباره روی صندلی نشاندم.

دوباره شروع کردند در اطراف تحصن سؤال کردن. در ضمن سؤالات (یپرم ارمنی رئیس نظمیه آن زمان) آهسته وارد تالار شد. و پنج شش قدمی پشت سر آقا برای او صندلی گذاشتند و نشست. آقا ملتفت آمدن او نشد. چند دقیقه ای که گذشت یک واقعه ای پیش آمد که تمام وضعیت تالار را تغییر داد. من از آقا یک قدرتی دیدم که در تمام عمر ندیده بودم. تمام تماشاچیان وحشت کرده بودند. تن من می لرزید. یک مرتبه آقا از بازجوها پرسید: یپرم کدام یک از شما

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه