خاطراتی از صالحان صفحه 216

صفحه 216

هستید؟ همه به احترام یپرم از سر جایشان بلند شدند. یکی از آنها با احترام یپرم را که پشت سر آقا نشسته بود نشان داد و گفت: یپرم خان ایشان هستند. آقا همین طور که روی صندلی نشسته بود و دو دستش را روی عصا تکیه داده بود به طرف چپ نصفه دوری زد و سرش را برگرداند و یا تغیّر و عصبانیت گفت: یپرم تویی؟!! یپرم گفت: بله، شیخ فضل اللَّه تویی؟!! آقا جواب داد: بله منم. یپرم گفت تو بودی مشروطه را حرام کردی؟ آقا جواب داد بله من بودم و تا ابدالدهر هم حرام خواهد بود.

آقا رویش را از یپرم برگرداند و به حالت اوّل خود نشست. در این موقع که این کلمات با هیبت مخصوصی از دهان آقا در می آمد نفس از در و دیوار در نمی آمد. همه ساکت و گوش می دادند. تن من رعشه گرفت و با خود می گفتم این چه کار خطرناکی است که آقا دارد انجام می دهد. آخر یپرم رئیس مجاهدین و نظمیه بود. بعد از چند دقیقه یپرم از همان راهی که آمده بود رفت. من در تمام مدت بازجویی همانجا توی درگاه ایستاده بودم. بازجویی که تمام شد جلو آمدیم و آقا را بردیم و توی درشکه گذاشتیم و به طرف توپخانه راه افتادیم. تجمع در میدان توپخانه به قدری زیاد بود که ممکن نبود درشکه رد شود و به در نظمیه برسد. آقا را با درشکه زیر دروازه باب همایون نگه داشتیم و مجاهدین مسلّح جمعیت را شکافتند و راه را برای ما باز کردند. آقا را پیاده کردیم و بردیم داخل نظمیه.

وزیر نظام: تا یادم نرفته بگویم فردای شهادت شیخ ورقه ای

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه