خاطراتی از صالحان صفحه 255

صفحه 255

نخلستان هایی را که به دست مبارک خود احداث و به نام چشمه ابی نیزر و بُغیبغه نامگذاری نموده، مسؤولیت و حراست او را به ابی نیزر واگذار کرده بود.

«قال ابونیزر: جآءنی علی بن أبی طالب علیه السلام و أنا أقوم بالضیعتین عین أبی نیزر و البغیبغه»؛ ابونیزر می گوید روزی مشغول رسیدگی به این دو نخلستان بودم که ناگاه مولایم بر من وارد شد. «فقال هل عندک الطعام؟»؛ فرمودند آیا در نزدت غذا و طعامی می باشد؟ «فقلت طعام لا ارضی لامیرالمؤمنین. قرع من قرع الضیعه. صنعته باهاله سنخه»؛ عرض کردم کدویی از کدوهای باغ چیده ام و با روغن بودار پخته ام. لکن در شأن شما نمی دانم که عرضه نمایم و شما آن را میل نمایید. «فقال علیه السلام: عَلَیّ به»؛ حضرت فرمودند: همان را حاضر نما. پس از جا برخاستند و به طرف جوی آبی که جدول بندی شده بود رفتند و دست های مبارک را شستشو دادند. و بعد از آن بر سر سفره غذا جلوس نمودند و مقداری از آن غذا را تناول کردند. پس از صرف غذا دوباره به طرف جوی آب رفتند و دست های مبارک را با رمل های کنار جو شستشو دادند تا آنکه دستانشان کاملاً نظیف گردید. «ثم ضمّ یدیه کلّ واحده منهما الی اختها و شرب منهما حسی من الربیع»؛ سپس دو کف دست مبارک را به هم متصل نمودند و به زیر آب برده و از آن آب روان، آشامیدند. در این موقع دو جمله حکمت فرمودند، جمله اوّل:

«فقال علیه السلام یا ابانیزر انّ الاکف انظف الآنیه»؛ سپس فرمودند ای ابانیزر به درستی که دو کف دست پاکیزه ترین ظرف هاست. «ثم مسح ندی ذلک

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه