مدایح و مراثی حضرت ابوالفضل علیه السلام در شعر فارسی صفحه 21

صفحه 21

این بگفت و بی فسوس و بی دریغ

اندر آن دست دگر بگرفت تیغ

حیدرانه تاخت در صف نبرد

خیره مانده چرخ در بازوی مرد

بر کشیده ذوالفقار تیز را

آشکارا کرده رستاخیز را

مصطفی با مرتضی می گفت: هین

بازوی عباس را اینک ببین

گفت حیدر با دو چشم تر بدو

که کدامین بازویش بینم، بگو!

بینم آن بازو که تیغ افراخته است

یا خود آن بازو که تیغ انداخته است

بازوی افکنده اش بینم نخست

الله الله! یا که بازوی درست

مصطفی با مرتضی گریان و زار

همچنان عباس گرم کارزار

کافری دیگر در آمد از قفا

کرد دست دیگرش از تن جدا

چون بیفکندند از نامقبلی

هر دو دست دست پرورد علی

گفت: گر شد منقطع دست از تنم

دست جان در دامن وصلش زنم

بایدم صد دست در یک آستین

تا کنم ایثار شاه راستین

منت ایزد را که اندر راه شاه

دست را دادم، گرفتم دستگاه

دست من پر خون به دشت افکنده به

مرغ عاشق پر و بالش کنده به

کیستم من؟ سرو باغ عشق حی

سرو بالد چون ببری شاخ وی

می کنم در خون شنا بی دست من

بر خلاف هر شناور در زمن

می کنم با دست ببریده شنا

در شنا خود کیست چون من اوستا

کی کند هرگز شنا بی دست کس

این شنا خاص شهیدان است و بس

چون بیفکندند او را هر دو کتف

تیغ را چالاک در دندان گرفت

دشمنان دیدند چون عباس را

که گرفته در گهر الماس را

آفرین خواندند بر وی کاینت مرد

که کند بی دست و بی بازو نبرد؟!

شیر باشد در شجاعت بس شگفت

خاصه چون شمشیر در دندان گرفت

زان سپس بردند از هر سو نهیب

تا جدا کردند پایش از رکیب

سرنگون افتاد از بالای زین

من نیارم گفت دیگر بیش ازین

دید چون عباس را سلطان عشق

کانچنان افتاده در میدان عشق

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه