مدایح و مراثی حضرت ابوالفضل علیه السلام در شعر فارسی صفحه 32

صفحه 32

به برادرش ابوالفضل العباس فرماید

همان، صفحه 335.

به خون غلطان چرایی ای علمدار سپاه من

نظر بگشا و بنگر یک زمان بر سوز و آه من

زپشت زین چو افتادی شکست از بار غم پشتم

زجا خیز ای که در هر غم بدی پشت و پناه من

به بالین تو گر دیر آمدم اینک مرنج از من

که سویت کوفیان از چار سو بستند راه من

به چشمم روز روشن گشت چون شب تیره از داغت

گشای ای نور چشمان، دیده، بین روز سیاه من

شبم روز از جمالت بود و جانم خرم از رویت

که از قامت تو بودی سرو و از رخسار ماه من

به هر عضوت که آرم دست زان عضوت جدا باشد

کدامین سنگدل کشتت چنین، ای بی پناه من

تو ای صد پاره تن از قتلگه برخیز و مأوا کن

که بخشی زین قد و قامت صفا بر خیمه گاه من

زبهر جرعه ی آبی سکینه بر در خیمه

ستاده منتظر آن طفل زار بی گناه من

خوشم از آن که یک شب زندگی بعد توام نبود

وگرنه روز، شب می شد زآه صبحگاه من

من آن طاقت ندارم کز جمالت دیده بردارم

به زیر تیغ خواهد بود بر رویت نگاه من

نیندیشم زهول محشر و روز جزا «جودی»

که باشد مهر اولاد پیمبر عذر خواه من

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه