مدایح و مراثی حضرت ابوالفضل علیه السلام در شعر فارسی صفحه 38

صفحه 38

آن گه به فرات افکند چون توسن قهاری

می خواست که نوشد آب تا بیش کند یاری

گفتا به خود ای عباس! کو رسم وفاداری؟

تو آب خوری و اطفال در العطش و زاری

پس مشک گران بردن دید اصل سبکباری

انگیخت سوی شه اسب از خصم گرفته باج

ناگاه کج آیینش زد تیغ به دست راست

بگرفت سوی چپ مشک و آیین جدال آراست

جانش زخدا افزود جسمش زخودی گرکاست

دست چپش از تن نیز افتاد ولی می خواست

بر خیمه رساند آب تا سر به تنش برجاست

بگرفت به دندان مشک وزخون بدنش مواج

بر دوخت خدنگش تن، او باز فرس می راند

آشفت عمودش مغز او نیز رجز می خواند

با نوک رکاب از زین گردان به هوا پراند

ناگاه کمانداری آبش به زمین افشاند

پس خواند برادر را وزیأس همانجا ماند

نی نی که به وی آنجا بود از جهتی معراج

شه شیفته دل برخاست بر مرکب کین بنشست

صد صف ز سپه بگسست تا جانب او پیوست

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه