مدایح و مراثی حضرت ابوالفضل علیه السلام در شعر فارسی صفحه 77

صفحه 77

آب فرو ریخت ز کف روی آب

کرد پر آن مشک چو سنگین سحاب

ابر صفت تاخت که آب آورد

تا بر طفلان به شتاب آورد

آن شه دریا دل گردون خرام

دیده سوی دشمن و دل در خیام

حمله همی کرد مگر با شتاب

تشنه لبان را برساند به آب

سعی وی این بود به دور زمان

تا بنشاند عطش کودکان

گر فلک تنگدل تندخو

بر سر راهش نفرستد عدو

روبهی از مکر فلک شیرگیر

نام حکیم بن طفیل شریر

از عقب نخل برآمد به تیغ

دست شه افکند دریغ ای دریغ!

باز به یک دست امیر دلیر

شاد بد و زد به سپاه شریر

گفت: اگر رفت کنون دست راست

در ره دین، دست چپ من بجاست

کوشم و جوشم به دل و دست و سر

تا شوم از یاری دین بهره ور

یاری فرزند پیمبر کنم

شاد دل آن مهر منور کنم

لشکر دشمن چو شب، او همچو ماه

حمله همی کرد به قلب سپاه

آه که ناگاه زمست دگر

تیغ ستم خورد به دست دگر

دست چپش هم سر هجران گرفت

خسرو ما مشک به دندان گرفت

خواست که با ضرب رکاب و نهیب

باز رسد آب به شاه غریب

-آه! چه گویم که چها کرد و چون

جور سپهر و فلک واژگون

تیر دگر ظالم دیگر فکند

ریخت ز مشک آب به خاک نژند

ناله ی عباس بر آمد زدل

گشت زاطفال برادر خجل

روبهی، آن شیر چو بی دست دید

تند دلیرانه سوی شه دوید

گفت: چه شد بازوی شیر افکنت؟

تیغ شرر بار دلیر افکنت

دست تو گر رفت مرا تا به جاست

بر تو زنم تیغ هم ایدون رواست

گفت و به کف داشت عمودی گران

زد به سر پاک شه سروران

ناله زد آن ماه و به خاک اوفتاد

غلغله در عالم پاک اوفتاد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه