بزرگ زنان صدر اسلام صفحه 136

صفحه 136

(در جنگ احد حضور داشتم ، و از پیامبر دفاع می کردم که ناگاه آن حضرت ، متوجه زخمی سخت بـر کـتـف مـادرم شد و فرمود: مادرت ، مادرت را دریاب ؛ زخمش را ببند. خداوند، به خانواده شما خیر و برکت دهد. مقام مادرت از مقام فلان و فلان ، و مقام ناپدری ات (شوهر نسیبه) از مقام فلان و فلان ، و مقام خودت از مقام فلان و فلان ، بهتر است . خداوند شما را رحمت کند.)

نسیبه عرض کرد: (از خداوند بخواه ، تا ما همنشینان و رفیقان شما در بهشت باشیم .) حضرت فـرمـود: (پـروردگارا، ایشان را دوستان من در بهشت قرار بده .) مادرم پس از شنیدن این دعای پیامبر(ص) گفت : (از این پس ، در دنیا هر چه به سرم بیاید مهم نیست .)

در هـمـیـن جـنـگ ، وقـتـی مـسـلمـانـان فـرار کـردنـد، نـسـیـبـه و دو پـسـر و هـمـسـرش بـه دفاع از رسـول خـدا(ص) پرداختند. پیامبر متوجه شد که نسیبه سپر ندارد. یکی از مسلمانان ، با اینکه سپر داشت ، در حال فرار بود، پیامبر (ص) بدو گفت :

(سپرت را برای کسانی که می جنگند، بینداز.)

او سـپـر را انـداخـت ، و نـسـیـبـه آن را بـرداشـت . در ایـن حـال ، یکی از کافران ، ضربه ای به فرزند نسیبه وارد کرد. نسیبه زخم فرزندش رابست و او رابه ادامه دفاع تشویق کرد. پیامبر فرمود:

(چه کسی به اندازه تو طاقت و تحمل دارد؟)

در این گیرودار، کسی که پسر نسیبه را زخمی کرده بود، جلو آمد. پیامبر فرمود:

(این همان کسی است که پسرت را زخمی کرد.)

نـسـیـبـه بـر او حـمـله بـرد و سـاق پـایـش راقـطـع کـرد. رسول خدا تبسم کرد و فرمود:

(ای امّ عمّاره ! چه خوب تقاص کردی ! حمد و سپاس خداراکه تو را پیروز و چشمت را به خواری دشمنت روشن کرد.)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه