بزرگ زنان صدر اسلام صفحه 150

صفحه 150

ـ او مـردی را بـرای جـمـع آوری زکـات پـیـش مـا فـرسـتـاد. عـمـل او رضـایـت بـخـش نـبـود. شـکـایـت از او بـه عـلی (ع) بـردم . آن حـضـرت در حال نماز بود، وقتی مرا دید نمازش را کوتاه کرد و با مهربانی و عطوفت به من گفت : نیازی داری ؟ من گزارش کار ماءمورش را به آن حضرت دادم .

گـریـسـت و آنـگـاه فرمود: خداوندا، تو بر من و آنها گواهی که هیچ گاه آنها را بر ستم کردن بـر بندگانت یا چشم پوشی از حقّت امر نکردم . سپس از جیب خود قطعه پوستی بیرون آورد و روی آن نوشت :

بِسْمِ اللّه الرَّ حْمنِ الرَّحیمِ، براستی که از جانب خدا بر شما برهانی روشن آمد، سپس در سنجش کـیـل و وزن بـا مـردم ، عـدل و درسـتـی پـیـشـه کـنـیـد، و امـوال و اشـیاء مردم را کم حساب نکنید. و در روی زمین فساد گری نکنید. باز مانده خدایی برای شـما بهتر است اگر مؤ من باشید و من نگهبان شما نیستم . هر گاه نامه مرا خواندی ، از آنچه در دست داری مواظبت کن ، تا کسی که آن را بگیرد به سوی تو بیاید. والسّلام . پس من نامه را از امام گرفتم ، بدون اینکه آن را به گِل مهر کند یا با نخی بپیچد.

معاویه دستور داد تا به عاملش بنویسند که با او خوشرفتاری کند. سوده گفت :

(تنها بامن یا با همه کسانم ؟)

معاویه گفت :

(تو را با دیگران چه کار؟)

سوده گفت :

(اگـر عدالت شامل و همه گیر نباشد، موجب تباهی و سرزنش است و در این صورت من نیز مانند دیگر افراد قوم .)

معاویه گفت : (دریغا! فرزند ابوطالب شما را گستاخ و به این کلامش مغرور کرده است) که گفت :

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه