بزرگ زنان صدر اسلام صفحه 178

صفحه 178

(هـرکس که بتواند چنین کند، او امام واجب الاطاعه است . هیچ چیز نباید از مدعی امامت پنهان باشد. (بلکه همه چیز رابه اذن خدا می داند و بر هر کاری قادر است .)

حبابه گوید: از خدمت امام مرخص شدم و این قضیه گذشت تا آنکه حضرت علی علیه السلام به شـهـادت رسـید. پس از شهادت آن حضرت نزد امام حسن (ع) رفتم . او جای پدرش نشسته بود و مردم سؤ الات دینی خود رااز او می پرسیدند. وقتی آن حضرت مرا دید فرمود:

آن سـنـگ ریـزه ای را کـه پـدرم مـهـر خـویـش رابـر آن زد، بیاور. سنگ ریزه را به امام دادم و آن حـضـرت هـمـانند پدر بزرگوارش مهر خویش را بر آن نهاد و به من داد. پس از شهادت امام حسن عـلیـه السـلام خـدمـت امـام حـسـیـن عـلیـه السـلام رسـیـدم ، در حـالی کـه در مـسـجـد رسول خدا (ص) بود. وقتی که نظرش به من افتاد، مرا پیش خود طلبید و فرمود:

(بـدون شـک بـرای امـامـت ، دلیـل لازم اسـت و تـو حـتـمـاً آن دلیـل را مـی طـلبـی ؟) عـرض کـردم : بـلی ای آقـای من ! فرمود: آن سنگ ریزه ای را که پدر و برادرم مهر خویش را بر آن زدند بیاور.

سـنـگ ریـزه را به دست امام حسین علیه السلام دادم و آن حضرت مهر خود را بر آن سنگ ریزه زد، هـمـچنان که حضرت امیر (ع) انجام داد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام منتظر بازگشت امام سـجـاد (ع) از شام بودم . در آن زمان ، پیری مرا دریافته بود و سنم به 113 رسیده و بدنم دچـار رعـشـه بـود. خـدمـت امـام سـجـاد (ع) رسـیـدم ، در حـالی کـه آن حـضـرت مـشغول نماز و غرق در عبادت بود و پیوسته رکوع و سجود به جا می آورد. من ماءیوس شدم که ناگاه آن حضرت با انگشت سبّابه ، به من اشاره فرمود و در همان لحظه ، جوانی من برگشت . از امام پرسیدم :

(آقا جان ! از عمر دنیا چقدر گذشته و چقدر باقی مانده است ؟ فرمود: آن مقدار که گذشته است مـی دانـم و آن مقدار که باقی مانده است ، تنها خدامیداند. ای حبابه ! آن سنگریزه ای راکه همراه تـوسـت بـیـاور. سپس آن سنگریزه رامهر کرد. پس از آن خدمت امام باقر (ع) و امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) و امام رضا (ع) رسیدم و آن بزرگواران نیز بر آن سنگریزه مهر نهادند.)

او چـنـدیـن بـار مـشـمـول دعـای ائمه گردید. او خود گوید: یک بار خدمت امام سجاد (ع) رسیدم و عرض سلام کردم . امام جواب گفت و فرمود:

(ای حبابه ، چه شده که در زیارت ما سستی می کنی و کم به دیدار ما می آیی ؟ عرض کردم : (بیماری مانع می شود.) فرمود:

چـه بـیـماریی ؟ من مقنعه خود را از روی زخم کنار زدم و بیماری برصی که برایم عارض شده بود به آن حضرت نشان دادم . امام دست مبارک بر موضع برص نهاد و دعا کرد. وقتی دعای امام تمام شد و دست خود را برداشت ، آن مرض برطرف شده بود. سپس فرمود:

(ای حـبـابـه ! هـیـچ کـس از ایـن امـت بـر دیـن و روش ابـراهـیـم خلیل (ع) نیست جز ما و شیعه ما و غیر شیعه از این طریق به دورهستند.)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه