بزرگ زنان صدر اسلام صفحه 55

صفحه 55

وقتی خبر اجتماع قوم به امّ سلمه رسید بحدّی گریه کرد، که رو بندش از اشک خیس شد، سپس لبـاس پـوشـیـد، و پـیش عایشه رفت تا او را موعظه کند و از راه باز دارد. امّ سلمه به عایشه گفت :

(ای عـایـشه ! تو در میان رسول خدا و امت او هستی و حجاب تو بر پایه رعایت حرمت آن حضرت اسـتـوار شده است ، و قرآن کریم دامنت را جمع کرده است ، آن را آشکار مساز و آبروی خود را حفظ کـن ... خـانـه خـویـش را دژ خود و گوشه خانه ات را قبر خود قرار ده ، تا زمانی که به دیدار پـیـامـبـر نـایـل شـوی ، کـه اگـر بـر ایـن سـیـره بـمـانـی ، دیـن خدا را بیشتر اطاعت کرده ای . )

نـصـیـحـت امّ سـلمـه در عایشه اثر نکرد. امّ سلمه ، در پی انجام وظیفه به گروهی از مهاجران و انصار پیام داد:

(عثمان در حضور شما کشته شد، و طلحه و زبیر چنان که دیدید، مردم را علیه او به شورش وا مـی داشتند. چون کار عثمان پایان یافت ، با علی (ع) بیعت کردند و حالا به بهانه خونخواهی عـثـمـان ، بـر عـلی (ع) شـورش کـرده انـد! و مـی خـواهـنـد زن خـانـه نـشـیـن رسـول خـدا را بـا خـود بـیـرون بـیـاورنـد، در حـالی کـه رسـول الله (ص) از تـمـام زنـانـش پـیـمان گرفته که درخانه هایشان بمانند! اگر عایشه ، مـدّعـی عـهـدی جـز ایـن اسـت ، آن را ظـاهـر گـردانـد و بـه مـا نشان دهد تا از آن آگاه شویم . ای بـنـدگـان خـدا! از خـدا بـتـرسـیـد! مـن شـمـا را بـه تـقـوا و اعـتـصـام بـه حبل اللّه توصیه می کنم . )

امّ سلمه در آخرین لحظات به خاطر اتمام حجت ، برای عایشه پیام فرستاد که :

تو را موعظه کردم ولی پند نگرفتی . نظر تورا در مورد عثمان می دانستم ، و می دانم که تو همانی که اگر عثمان از تو یک جرعه آب طلب می کرد به او نمی دادی ، امّا اکنون ، ادّعا می کنی که مظلوم کشته شده است ! و می خواهی بر علیه کسی که از همه ـ قدیم و جدید ـ به امر خلافت شـایـسته تر است ، آشوب به پاکنی . از خدا ـ آن چنان که شایسته است ـ بترس ، و خود را در معرض خشم او قرار مده .

عایشه ، جوابی جسورانه و تهدید آمیز به او داد. امّ سلمه در جواب پیام داد، که :

مـن دیـگـر تـو را نـصـیحت نخواهم کرد و با تو سخن نخواهم گفت . به خدا قسم از نابودی تو (بـه دسـت امـام (ع) مـی تـرسـم و سپس از عذاب آتش . واللّه که خداوند، امید تو را ناامید خواهد کـرد، و فـرزنـد ابـی طالب را بر کسانی که بر او شورش کرده اند، یاری خواهد داد و عاقبت آنچه گفتم ، خواهی دید. )

پس از آنکه امّ سلمه ، وظیفه خود را در ارشاد و بیم دادن عایشه انجام داد، نامه ای به محضر امام عـلی (ع) نـوشـت و شـورش آنـهـا را بـه اطـلاع رسـانـید، و از اینکه نمی تواند همراه امام (ع) بـاشـد، مـعـذرت خـواهـی نـمـود. سـپس فرزند خود را برای جانبازی در رکاب آن حضرت روانه کرد.

ام سلمه در سال 62 هجری ، در سن 84 سالگی از دنیا رفت و در بقیع دفن شد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه