بانک جامع خاطرات امام خمینی (ره) صفحه 132

صفحه 132

، ناراحت نباشند. ان شاءالله خوب می شود.)) بنده کودک را بغل کردم و از خدمت ایشان مرخص شدم . همان

طور که کودک در بغلم بود ، می خندید. این را خودم دیدم. پدر کودک فرزندش را گرفت و در حالی که اشک

در چشمانش پرشده بود ، شکر کرد. مادر کودک هم آنجا ایستاده بود و خیلی خوشحال بود._ بنده پسری دارم

که به بیماری سخت و پردردسری مبتلا شده بود. البته خوب شدن این کودک هم به دعای امام مربوط

است. من مطمئن هستم. چون آنقدر بیماری اش بالا گرفته بود که در حال مرگ بود ، لکن با دعای امام از

مرگ نجات یافت. پزشکان گفته بودند این مرض ، بیماران را از بین می برد._ حدود دو سال پیش که بنده

فرزندم را برای معالحه به خارج از کشور برده بودم ، آن آقا را دیدم ، ایشان که الآن سفیر ایران در سوئیس ی ا

انگلیس هستند به مناسبتی به پاریس آمده بود. من دیدم که ایشان یک پسر بچه پنج ، شش ساله به همراه

دارد و آن کودک می دود و می خندد ، فرانسوی صحبت می کند و به انگلیسی تکلم می کند . به من

گفت:(( آقای ثقفی! می دانی این کودک کیست؟)) گفتم:(( نه)) گفت:(( این همان کودکی است که شما او را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه