بانک جامع خاطرات امام خمینی (ره) صفحه 135

صفحه 135

هستند، امام من هستند. آن امام دوم من است ، آن امام اول من است )) پیرزن گفت:(( تو که از اینها بدت می

آید!)) اینها را گفتم و از خواب بیدار شدم. ناراحت شدم که چرا زود از خواب بیدار شدم. صبح برای مادربزرگم

تعریف کردم که من دیشب چنین خوابی دیدم. مادربزرگم گفت:(( مادر! معلوم می شود که این سید حقیقی

است و پیامبر و ائمه از تو رنجشی پیدا کرده اند. چاره ای نیست این تقدیر توست *.

. * به نقل از: خدیجه ثقفی( همسر امام)- ندا- شماره 12

** ایشان به دلیل زندگی در تهران و عدم علاقه به زندگی در قم در ابتدا پاسخ صریحی به خواستگاری امام

نداده بودند ولی پس از دیدن این خواب نظر مثبت دادند

بروید وقت نمازاست

بروید وقت نمازاست

امام واقعاً هنگامی که نزدیک نماز میشد سر از پا نمی شناختند. به هر کس که در اتاق بود صراحتاً می گفتند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه