بانک جامع خاطرات امام خمینی (ره) صفحه 163

صفحه 163

حرفی را نزنید) شب که شد امام شام میل نداشتند. خانم گفتند:( آقا هر طور شده این یک قاشق آبگوشت را

بخورید.) باز گفتند:( میل ندارم.) خانم گفتند:( به خاطر من هم که شده میل بفرمائید.) گفتند:( حالا دیگر آخر

شب است. چه فایده که من بخورم یا نخورم حالا دیگر شب وداع است و آخرین شب *(.

* به نقل از: زهرا اشراقی سروش شماره 476

خانم ها را صدا بزنید

خانم ها را صدا بزنید

آقا ساعت 12 ظهر همان روز( رحلت ) گفتند خانم ها را صدا بزنید کارشان دارم. وقتی خانم ها رفتند

گفتند:( این راه راه سختی است) و بعد هی می گفتند:( گناه نکنید) بعد گفتند که آقایان توسلی وآشتیانی

وانصاری بیایند. صحبت هایی راجع به اختلاف نظر فقها کردند که نمی دانم چه بود. ساعت 10 و 20 دقیقه شب

بود که نوار صاف شد. پاسداران ریختند و شروع به گریه کردند صورت امام گرم گرم بود . چقدر این صورت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه