بانک جامع خاطرات امام خمینی (ره) صفحه 188

صفحه 188

. * به نقل از: حجةالاسلام و المسلمین انصاری کرمانی _ سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی_ جلد 2

فرزندان مرا کتک بزنند!

فرزندان مرا کتک بزنند!

غروب همان روز که قضیه مدرسه فیضیه اتفاق افتاد ، ما در منزل امام بودیم که خبر آوردند در فیضیه طلاب

را کتک زده اند و قصد دارند به اینجا بیایند . مرحوم آقا سید محمد صادق لواسانی که از دوستان بسیار

نزدیک امام بود بلند شد و در خانه را بست. تا امام فهمیدند بلافاصله بلند شده و در خانه را باز کردند و

فرمودند :(( فرزندان مرا کتک بزنند و من در خانه ام را به روی خود ببندم؟)) سپس به نماز ایستادند و مانند

شبهای دیگر نافله هایشان را نیز خواندند ، در حالی که ممکن بود هر لحظه به خانه ایشان هجوم آورند.*

* به نقل از: حجةالاسلام و المسلمین توسلی. حوزه شماره 45

کابینه را تکمیل کنید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه