بانک جامع خاطرات امام خمینی (ره) صفحه 193

صفحه 193

در یکی از آن روزها که نوبت شستن ظروف به عهده من بود ، احساس خستگی می کردم و از خواهر خود

خواستم که به جای من آن مسئولیت را انجام دهد. او ابا کرد. نزدیک ظهر ، وقت نماز حضرت امام بود . ایشان

برای تجدید وضو رفته بودند که به علت طولانی شدن غیبتشان نگران شده و به جستجویشان به آشپزخانه

سر زدم. ناگاه متوجه شدم که امام تمام ظروف را شسته اند و فرمودند:(( سخن تو را شنیدم و احساس کردم

نوبت من است)) و من از خجالت و شرم ، تنها توانستم تشکر کنم *.

. * به نقل از: نعیمه اشراقی- ندا- شماره 1

از ما اجازه می گرفتند

از ما اجازه می گرفتند

اگر زمانی وارد اتاق امام می شدیم و ایشان مشغول خواندن قرآن بودند از ما اجازه می گرفتند که خواندن

آن صفحه را تمام کنند و بلافاصله آن صفحه را تمام می کردند و بعد به ما اظهار محبت می فرمودند *.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه