بانک جامع خاطرات امام خمینی (ره) صفحه 222

صفحه 222

فرمودند. من کنار دیواری روبروی امام ایستادم تا برنامه دست بوسی ها تمام بشود . امام پس از اتمام

ملاقاتشان رو کرد به من که بچه ام را بغل کرده بودم و فرمودند:(( بیا جلو)). خدمت ایشان که رفتم دستشان

را باز کرده و انگشتری را که در دست داشتند به من داده و گفتند:(( این انگشتر را برای این بچه نگهدار)).*

* به نقل از: سید رحیم میریان.

بیا اینها را ضبط کن

بیا اینها را ضبط کن

در نجف که بودیم خدمتکار منزل امام می گفت یک روز گرم تابستان پس از اینکه ظرف ها را شستم ، به

خواب رفتم. امام هم در سرداب منزل می خوابیدند. یک وقت بیدار شدم که بساط چای را آماده کنم ، دیدم

سماور سر جایش نیست. نگران شدم. گفتم لابد خود آقا برده ، دیدم حدسم درست است. ایشان تا مرا دیدند

فرمودند:(( بیا اینها را ضبط کن ، من چایی خوردم)). ایشان بعضی از مواقع خودشان بدون اینکه به ما بگویند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه