بانک جامع خاطرات امام خمینی (ره) صفحه 354

صفحه 354

ناراحت نباشید من با شما هستم

ناراحت نباشید من با شما هستم

وقتی امام را به تهران تبعید کردند ، چند روز که گذشت خدمتشان شرفیاب شده. عرض کردم آقا موقعی که

ریختند در منزلتان و حضرتعالی را آوردند ، دوست داریم شرحی از کیفیت ماجرا رابیان بفرمایید . امام

لبخندی زده و فرمودند:(( بله ، اینها ریختند تو خانه و لگد زدند به در و در را شکستند. من به آنها نهیب زدم

که بروید من خودم می آیم. لباسهایم را پوشیدم ، بعد آمدم و سوار ماشین شدم . ما در صندلی عقب ، وسط

نشسته بودیم. یک نفر این طرف من نشسته بود یک نفر آن طرف ، و این ها مسلح هم بودند ، اما در موقع

حرکت مشاهده کردم که عجیب مضطربند ، کف پای اینها به کف ماشین می خورد ، که خیلی محسوس

بود. من نگاهی کردم به صورتشان و گفتم چرا حالتان این جوری شده ؟ چرا پاهایتان دارد این جوری می

شود. گفتند آقا ، واقعیتش می ترسیم ، آنچنان رعب و ترس ما را گرفته که اگر مردم قم بفهمند که ما شما را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه