ازدواج ام کلثوم با عمر صفحه 10

صفحه 10

علی به او فرمود: او اولیای دیگری نیز دارد، باشد تا از آن ها اجازه بگیرم. آن گاه حضرتش نزد پسران فاطمه علیها السلام آمد و قضیّه را برای آن ها بازگو کرد.

آن ها گفتند: او را به ازدواجش درآور.

علی، امّ کلثوم را ـ که در آن هنگام دختربچّه ای بود ـ صدا زد و گفت: به نزد امیرالمؤمنین برو و به او بگو: پدرم به تو سلام می رساند و می گوید: ما حاجتت را که خواسته بودی، برآوردیم.

پس ]از آن که امّ کلثوم به نزد عمر رفت و پیام پدرش را رساند [عمر او را گرفت و به خود چسبانید(!!) و گفت: من امّ کلثوم را از پدرش خواستگاری کردم و پدرش او را به ازدواج من درآورد.

به عمر گفتند: ای امیرالمؤمنین! منظورت چیست؟ او که دختربچّه کوچکی است؟!

عمر گفت: از رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله شنیده ام که می گفت:

«کلّ سبب و نسب منقطع یوم القیامة إلاّ سببی ونسبی»;

«هر پیوند و خویشاوندی در روز رستاخیز گسستنی است، جز پیوند و خویشاوندی با من».

من می خواستم بین من و رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله پیوند خویشاوندی و دامادی باشد.

روایت چهارم: عبدالرحمان بن خالد بن منیع گوید: حبیب ـ کاتب مالک بن انس ـ از عبدالعزیز دَراوِردی از زید بن اسلم از پدرش ـ که از موالی عمر بن خطّاب بود ـ نقل می کند که:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه