- مقدمه 1
- سرآغاز 1
- درآمد 2
- 1. روایات ابن سعد در «الطبقات الکبری» 3
- بخش یکم: راویان خبر و روایات آنان 3
- 2. روایات دُولابی در کتاب «الذرّیة الطاهره» 8
- 3. روایت حاکم نیشابوری در «المستدرک» 15
- 4. روایات بیهقی در «السنن الکبری» 16
- 5. روایات خطیب بغدادی در «تاریخ بغداد» 19
- 6 . روایات ابن عبدالبرّ در «الإستیعاب» 20
- 7. روایات ابن اثیر در «أُسد الغابه» 24
- 8 . روایات ابن حجر در «الإصابه» 28
- بخش دوّم: بررسی سندهای روایات 32
- سخن اساسی در این زمینه 32
- احمد بن عبدالجبّار در گفتار رجال شناسان 36
- یونس بن بُکِیر در گفتار رجال شناسان 37
- عمرو بن دینار در گفتار رجال شناسان 38
- سُفیان بن عُیَیْنَه در گفتار رجال شناسان 41
- وکیع بن جَرّاح در گفتار رجال شناسان 42
- ابن جُریج در گفتار رجال شناسان 43
- هُشام بن سعد در گفتار رجال شناسان 45
- ابن ابی ملیکه در گفتار رجال شناسان 45
- ابن وهب در گفتار رجال شناسان 47
- موسی بن علی لَخْمی در گفتار رجال شناسان 48
- علی بن رَباح لَخْمی در گفتار رجال شناسان 49
- عُقْبَة بن عامر جُهَنی در گفتار رجال شناسان 50
- عطاء خراسانی در گفتار رجال شناسان 51
- محمّد بن عمر واقدی در گفتار رجال شناسان 53
- عبدالرحمان بن زید در گفتار رجال شناسان 54
- زید بن اسلم در گفتار رجال شناسان 56
- بررسی سند روایات ازدواج امّ کلثوم بعد از عمر 57
- زبیر بن بَکّار در گفتار رجال شناسان 57
- نگاهی به شرح حال عامر شَعْبی 59
- بررسی سند روایات وفات امّ کلثوم 59
- نگاهی به شرح حال عمّار بن ابی عمّار 61
- نگاهی به شرح حال نافع 62
- نگاهی به شرح حال عبداللّه بَهیّ 62
- محور یکم: 63
- بخش سوّم: بررسی متن روایات و دلالت آن ها 63
- محور دوّم: 69
- محور سوّم: 70
- محور چهارم: 71
- محور پنجم: 73
- محور هفتم: 75
- محور ششم: 75
- محور هشتم: 77
- محور نهم: 78
- محور دهم: 80
- چکیده بحث و پژوهش 82
- یک پرسش 86
- بخش چهارم: ازدواج امّ کلثوم با عمر در روایات امامیّه 89
- حدیث یکم: 89
- حدیث دوّم: 90
- حدیث سوّم: 91
- سخن پایانی درباره ازدواج امّ کلثوم 94
- چکیده کتاب 96
- کتاب نامه 97
- کتاب نامه 97
- Abstract 103
احمد در مورد او گفته است: هُشام، حافظ(1) نبود. از طرفی، یحیی بن قَطّان از او روایت نمی کرد.
ذهبی در ادامه می نویسد: احمد در مورد دیگری گوید: در احادیث هُشام، حدیث محکم و متقن وجود ندارد.
ابن مَعین در مورد او گوید: احادیث او نه بسیار قوی است و نه قابل ترک.
نَسایی او را این گونه توصیف می کند: هُشام از نظر نقل حدیث ضعیف است.
در عبارت دیگری گوید: هُشام از نظر نقل حدیث، قوی نبود.
ابن عَدی در مورد او گوید: علی رغم این که هُشام در نقل حدیث ضعیف بود، در عین حال، احادیث او قابل نگارش است.
ابن حجر در مورد هُشام گوید: دُوری، از ابن مَعین نقل کرده است که هُشام از نظر نقل حدیث ضعیف است.
ابو حاتِم نیز در مورد او این گونه اظهار نظر می نماید: احادیث هُشام نوشته می شود، ولی در آن ها قابلیّتی برای احتجاج و استدلال وجود ندارد.
ذهبی می افزاید: ابن عبدالبرّ، نام او را در بخش کسانی که منسوب به ضعف هستند و روایاتشان نوشته می شود، آورده است و یعقوب بن سُفیان نیز او را از جمله ضعفاء ذکر کرده است.
ابن سعد در مورد هُشام گوید: احادیث زیادی نقل می کرد; ولی مورد تضعیف قرار می گرفت، او گرایش به تشیّع داشت(2). (1) بنا بر برخی از اقوال، حافظ در علم درایه و حدیث شناسی اهل سنّت به فردی گویند که یکصد هزار حدیث را با سند حفظ کرده باشد.
(2) میزان الإعتدال: 7 / 81 و تهذیب التهذیب: 11 / 37 و 38.