ازدواج ام کلثوم با عمر صفحه 73

صفحه 73

جدّ من در کتاب «المنتظم» می نویسد: علی، امّ کلثوم را به نزد عمر فرستاد، تا عمر او را ببیند. عمر ساق او را برهنه کرد و به آن دست زد و لمس کرد(!!).

سبط ابن جَوزی می افزاید: به نظر من ـ به خدا سوگند! ـ این کار زشت و قبیحی است; اگر او کنیز هم بود(2)، با او چنین رفتاری نمی کرد.

از طرفی، مسلمانان اتّفاق نظر دارند که لمس کردن زن نامحرم جایز نیست; پس چگونه این کارها را به عمر نسبت می دهند؟(3).

نگارنده گوید: ای کاش تنها لمس کردن بود. در روایت خطیب بغدادی از بوسیدن و گرفتن ساق پا سخن به میان آمده است(!!). (1) نگاه کنید به: ذخائر العقبی: 289.


(2) شایان ذکر است که در فقه مسلمانان ـ اعمّ از شیعه و سنّی ـ احکام خاصّی برای رفتار با کنیز مطرح است که هرگز قابل قیاس با احکام رفتار با زن آزاد نمی باشد. به هر حال، قبح و شناعت فعل عمر، در جای خود باقی است و مقصود ابن جَوزی حنفی از عبارت فوق، اشاره به همین نکته است.
(3) تذکرة الخواص: 288 و 289.

محور پنجم:

محور پنجم:

متن روایتی که ابن سعد و دیگران نقل کرده اند، در برگیرنده نوعی تهنیت است. خواندیم که عمر به مهاجرین گفت: به من تهنیت بگویید و آن ها به او تهنیت گفتند(1); به این معنا که عمر از آن ها تهنیت ویژه ای را درخواست کرد و گفت: به من، به اتّفاق و همدلی بین همسران و داشتن فرزندان بسیار، تبریک و تهنیت گویید(2).

پر واضح است که این نوع تهنیت گفتن، از رسم های دوران جاهلیّت بود که به اتّفاق نظر همه مسلمانان، رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله از گفتن آن نهی فرموده بود.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه