ازدواج ام کلثوم با عمر صفحه 9

صفحه 9

روایت یکم: دُولابی گوید: از احمد بن عبدالجبّار شنیدم که می گفت: از یونس بن بُکِیر شنیدم که او از ابن اسحاق شنیده بود که فاطمه دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله، از علی بن ابی طالب، سه پسر به نام های حسن، حسین و مُحسن ـ که مُحسن در دوران کودکی از دنیا رفت ـ و دو دختر به نام های امّ کلثوم و زینب به دنیا آورد.

روایت دوّم: ابن اسحاق گوید: عاصم بن عمر بن قَتاده برای من این گونه روایت کرد: عمر بن خطّاب از علی بن ابی طالب، دخترش امّ کلثوم را خواستگاری کرد.

علی رو به او کرده و گفت: او کوچک است.

عمر گفت: نه، به خدا سوگند! این نیست . . .(1) بلکه تو می خواهی مرا از این کار باز داری، اگر آن طور است که تو می گویی، او را به نزد من بفرست.

علی بازگشت و امّ کلثوم را خواست و پارچه ای به او داده و گفت: این را به نزد امیرالمؤمنین ببر و بگو: پدرم می گوید: این پارچه به نظر شما چه طور است؟

امّ کلثوم پارچه را برد و پیام پدرش را به عمر رساند. عمر بازوی او را گرفت(!!)، ولی امّ کلثوم دستش را از دست عمر کشید و گفت: رهایم کن.

عمر دست او را رها کرد و گفت: چه خوش اندام و ظریف(!!); برو به او بگو: عجب خوب . . .(2) و زیباست(!!). به خدا سوگند! آن طور که تو گفتی، نیست.

پس از آن علی او را به ازدواج عمر درآورد.

روایت سوّم: احمد بن عبدالجبّار از یونس بن بُکِیر، از خالد بن صالح از واقد بن محمّد بن عبداللّه بن عمر از بعضی از خویشانش نقل می کند که:

عمر بن خطّاب از علی بن ابی طالب، دخترش امّ کلثوم را ـ که مادرش فاطمه دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله بود ـ خواستگاری کرد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه