زینب علیهاالسلام عقیله بنی هاشم صفحه 72

صفحه 72

ماکانَ ذاکَ جَزائی اذْنَصَحْتُ لَکُمْ‌انْ تَخْلِفُونی بِسُوءٍ فی ذَوی رَحِمِ (1)

انّی لَاخْشی عَلَیْکُم أَنْ یَحِلَّ بِکُم‌مِثْلُ العَذابِ الَّذی اودی عَلی ارَمِ (2)

راوی می‌افزاید: زینب دیگر چیزی نگفت و روی خود را از آنها گردانید. امّا مردم با شنیدن این سخنان ملامت‌انگیز، حیرت‌زده و مبهوت می‌گریستند و دستهای خود را از حسرت و اندوه به‌دندان می‌گزیدند. متوّجه پیرمردی در کنارم شدم و او را دیدم که می‌گریست و ریشش از اشک، تر شده و دستش را به‌سوی آسمان بلند کرده بود و می‌گفت: پدر و مادرم فدای اینها، که سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و زنانشان بهترین زنان و جوانانشان بهترین جوانان است! نسل اینها نسلی بزرگوار و دارای فضیلتی عظیم و بزرگ هستند.

و سپس این شعر را نیز خواند:

کُهُولُکُم خَیْرُ الکُهُولِ وَ نَسلُکُم اذا عُدَّ نَسْلٌ لایَبوُرُ وَ لایُخْزی (3)

در این هنگام حضرت علی بن‌الحسین علیه السلام متوجه


1- پاداش من که خیرخواهی شما را کردم این نبود که با خویشان و نزدیکانم پس از من این رفتار ناهنجار را انجام دهید.
2- براستی من می‌ترسم که عذابی بر شما نازل گردد مانند همان عذابی که قوم ارم را هلاک و نابود کرد.
3- پیران شما بهترین پیران و نسل شما هرگاه نسلی به‌شمار درآید نابود و خوار نگردد.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه