قصه هویدا صفحه 374

صفحه 374

«آقای هویدا

من به قدر امکان به اعصاب خود فشار آوردم و حوصله به خرج دادم که بلکه این نامه عتابی و عبرت انگیز را به شما ننویسم، ولی ممکن نگردید. شما فردی هستید نه خانواده دارید و نه مردی و نه تقوا و نه نجابت. شما مصداقی از افرادی هستید که امیرالمؤمنین با بیان فصیح خود تعریف کرده است: «وقتی برتری و فضیلت در اجتماع فراموش شد، اوباش و اشرار پا بر سریر حکومت گذارند و زمام امور را به دست گیرند و بر ارباب دین و فرهنگ حکومت کنند.» «رفتار بی شرمانه شما با من، نشان داد که شما هیچگونه علقه و رابطه قلبی و معنوی با فرزندان ایرانی ندارید. شما اسماً ایرانی، ولی رسماً نیستید. شما با من که سراسر عمر خود را به شرافت گذرانده و حتی یک لحظه جبهه مبارزه با ظلم و ظالم را ترک نگفته ام و از سلاله قهرمان هایی چون: بابک ها، کوراوغلی ها، ستارخان ها، پسیان ها، خیابانی ها والخ هستم آنچنان رفتار بی شرمانه و نانجیبانه کردید که دود از سر و فریاد از دل برخاست. حوادث ایام و گردش روزگار، تو را بر اریکه امیرکبیر نشاند که در خواب هم نمی دیدی، همان امیری که اهل آشتیان بود، ولی تربیت شده آذربایجان و پرورده سرزمین قهرمان ها بود. با این وصف شما، خجالت نکشیدید و حیا ننمودید، نسبت به کسی که از لحاظ دانش، اخلاق و شخصیت بر شما برتری داشت و در مقام استاد بود، به وسیله مرد شریفی، پیشنهاد بی شرمانه دادید و مرا به انجام عمل بی شرمانه دعوت کردید. زهی رذالت! زهی بی شرمی!

تنها اشتباه و گناه من این بود که خواسته بودم امر مشکل و خطیری را بر من محول نمائید تا کار نمونه انجام دهم و سرمشق اشخاص بیچاره و زاری که در مقام و مسند چاره جویان نشسته اند، باشم»(1)


1- . همان، 1803/20د، 27/9/50.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه