- مقدمه 1
- چکیده 1
- مشهورترین تعالیم شیعه 1
- شیعه و حدیث نبوی 2
- آرای شیعه در فقه 2
- ذهبی و حدیث شیعه 2
- قرآن و اهل بیت 3
- شیعه و سنت نبوی 3
- شیعه دلیل عقلی را قبول ندارد 3
- شیعه و معتزله 4
- ابن قتیبه و شیعه 4
- استعمال لفظ الله برای امامان 4
- شیعه و ارهاب دینی 5
- قرآن هفده هزار آیه داشت 5
- شیعه و قرآن بنظر ذهبی 6
- منابع تفسیر شیعه 6
- مرجع مهم تفسیری شیعه 7
- حرص بر جمع بین ظاهر و باطن قرآن 7
- صرف آیات عتاب از پیامبر 7
- ذهبی و وضع حدیث 7
- پاورقی 8
اشاعره و اهل حدیث عقل را حجت نمی دانند و حسن و قبح عقلی، یعنی حکم یقینی عقل، را نمی پذیرد، ولی در مواردی، حکم ظنی عقلی است که به تصریح قرآن«و ما لهم به من علم إن یتبعون إلا الظن وإن الظن لا یغنی من الحق شیئاً»(نجم: 28)، حکم عقل ظنی را حجت می شمارند. عجیب این سخن است که ذهبی می گوید شیعه دلیلی عقلی را قبول ندارد؛ چون دلیل عقلی را شامل قیاس استحسان و مصالح مرسله نمی داند! وی این مطالب را گونه ای بیان می کند که گویی این امور عقلی و از اصول مسلّم اسلامی است وشیعه چون این امور را قبول ندارد، مرتکب جرمی شده است، در حالی که برخی از مذاهب اهل سنت هم استحسان و مصالح مرسله و حتی قیاس را نپذیرفته اند.
استعمال لفظ الله برای امامان
به عقیده ذهبی، شیعه اقرار به امامت امامان و التزام به محبت و موالات آنان و بغض مخالفشان را جز ایمان می داند و هر آیه مدح در قرآن را در باره امامان خود و هر آیه مذمت را در باره دشمنان آن می شمارد و اعجب من ذالک انهم جعلوا لفظ الجلاله والاله والرب مراداً به الامام وکذالضمایر الراجعه الیه سبحانه وتأولوه ما اضاف الی الله الی نفسه من الاطاعه والرضاوالعنی والفقر مثلا بما یتعلق بالامام کاطاعته ورضاه وغناه وفقره الخ ویعدون ذلک من قبیل المجاز الشایع المعروف. [19] . ذهبی این مطالب را به شیعه نسبت می دهد، ولی مدرکی برای این اتهام بزرگ معرفی نمی کند، اگر چنین چیزی در تفاسیر شیعه وجود می داشت حتماً ذهبی در نقل و معرفی آن کوتاهی نمی کرد. به راستی چرا چنین مطالبی در این کتاب
راه یافته و هدف ذهبی از این مطالب چه بوده است؟
ابن قتیبه و شیعه
بعد از اینکه ذهبی سخنان خود را درباره شیعه به پایان می رساند، سخنان ابن قتیبه را در این باره شیعه می آورد: والعجب من هذا _ المتعزله _ تفسیرالروافض، للقرآن و یدعونه علی باطنه بما وقع الهم من الجفر..وهم اکثر اهل البدع اقترافاً و نحلا منهم قوم یقال لهم البیانیه ینسبون الی رجل یقال له بیان قال له مالی اشاره الله تعالی«هذا بیان للناس وهدی وموعظه للمتقین» وهم اول من قال بخلق القرآن و منهم الخنافون و الشداخون و منهم الغراببیه وهم الذین ذکروا ان علیا اشبه بالنبی من غراب بالغراب فتغلظ الجبرییل علیه السلام حیث هبت الی علی فشبه به. [20] . ابن قتیه در ادامه سخنانش به اینجا می رسد که در هیچ طایفه ای مدعی نبوت پیدا نشده است، مگر در این طایفه، که عبدالله بن سبا مدعی نبوت شد و در هیچ طایفه ای مدعی ربوبیت پیدا نشد مگر در این طایفه مختار ثقفی خود را خدا می خواند. [21] . اینکه روافض باطن قرآن را از جفر به دست می آورند سخنی است که از جهل ابن قتیبه حکایت می کند؛ چون جفر محفظه ای از پوست بوده که در آن کتاب علی و مصحف فاطمه نگهداری می شده است، نه اینکه حاوی باطن قرآن بوده باشد، کتابهای روایی و تفسیری شیعه موجود است می توان در آنها جستجو کرد که آیا چیزی به عنوان باطن قرآن و به نقل از جفر وجود دارد. این جانب تمام نرم افزارهای کتب حدیثی و تفسیری شیعه را جستجو کردم، حتی یک مورد ندیدم که مطلبی به جفر استناد داده شده باشد نه در
کتب حدیثی و نه در کتب تفسیری و نه در کتب تاریخی و یا کلامی و یا فقهی. اما به بیانیه و غرابیه دو طایفه از غلات بوده اند و از سخنانشان هم پیداست که نه به اسلام باور داشته اند و نه به شیعه. البته اثبات اینکه این سخنان را واقعاً کسانی گفته است بغیر از ابن قتیه خود بسیار مشکل است. در میان اهل سنت هم چنین کسانی پیدا شده اند با یزید بسطامی که می گفت: لیس فی جبنی الا الله و غلام محمد قادیانی پیشوری فرقه قادیانه در عصر جدید در پاکستان که تا چندین پیامبر داشته اند و حالا هم پیامبر دارند. آیا این باعث سرزنش اهل سنت می شود!؟ اما این که شیعه اولین کسانی بودند که قائل به مخلوق بودن قرآن شدند، سخنی است که کذب آن بر هر مطلع از تاریخ روشن است، امامان اهل بیت و کل شیعه کمتر در گیر این نزاع بی حاصل شدند و این نزاع بین معتزله و محدثین بود. [22] معنا و مفهوم «خنافون» و «شداقون» را نیز خود ابن قتیه می داند و بس. و اما این نکته نیز که عبدالله بن سبا مدعی نبوت و مختار مدعی ربوبیت شده باشد، خود از دروغهایی است که فقط امثال ابن قتیبه می توانند بسازند اصل وجود عبدلله بن سبا افسانه بوده است چه رسید به ا ینکه او مدعی نبوت شود. اینکه مختار خود را خدا خوانده باشد نیز فقط در سخنان ابن قتیبه آمده، کتابهای تاریخی از چنین چیزی سخن نگفته اند. آری، چون مختار در مقابل سپاه یزید از کعبه دفاع کرد و انتقام ریحانه رسول الله(ص) را از قاتلان او گرفت مورد
خشم وغضب عثمانیهایی همچون ابن قتیبه واقع شده است. اما تعجب از ذهبی است که چنین سخنان بی پایه ای را در این کتاب نقل کرده است وی از ابن قتیبه نقل می کند که شیعیان این آیات را این گونه تفسیر می کنند: مقصود از بقره در آی «وإذ قال موسی لقومه إن الله یأمرکم أن تذبحوا بقره...»(بقره:67) عایشه است و مقصود از بعض در آیه«فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحیی الله الموتی...»(بقره:73) طلحه و زبیرند، و مقصود از خمر و میسر در آیه«یا أیها الذین آمنوا إنما الخمر والمیسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون»(مائده:90) ابوبکر و عمرند، و مقصود از جبت و طاغوت در«ألم تر إلی الذین أوتوا نصیبا من الکتاب یؤمنون بالجبت والطاغوت ویقولون للذین کفروا هؤلاء أهدی من الذین آمنوا سبیلا»(نساء:51) معاویه و عمر و عاص اند.ذهبی این سخن را از تأویل مختلف الحدیث ابن قتیبه نقل می کند. اما تفاسیر شیعه در دسترس است و در این تفاسیر چنین مطالبی موجود نیست. با بررسی این آیات در تمام نرم افزارهای تفسیری و حدیثی شیعه نه این مطالب و نه شاید این را نیافتم.معلوم نیست ابن قتیبه این مطالب را از کجا گرفته است. سخن ابن قتیبه که سخت معاند شیعه است، پذیرفته نیست. در کجا سخن دشمن درباره دشمن پذیرفته می شود البته در مورد جبت و طاغوت در برخی کتب روایی و یکی دو تفسیر روایاتی وجود دارد که منظور از فلان و فلان _ بدون نام بردن از شخصی _ یاد کرده است. [23] در این موارد نیز به نفرین حضرت علی(ع) به دو صنم قریش:«اللهم العن صنمی القریش» استناد شده، لکن همین هم مورد پذیرش
مفسران شیعه نیست. تبیان شیخ طوسی که از کتب تفسیر قدیمی و معتبر شیعه است، پنچ قول در معنای این دو واژه نقل کرده، ولی اصلاً از اینکه مقصود از آن معاویه و عمرو عاص باشد سخنی نگفته است. [24] همچنین مجمع البیان و اکثر تفاسیر شیعی هم این سخن را نگفته اند.بنابراین، انتساب این سخن نیز به شیعه صحیح نیست.