تاریخ و ذوالقرنین جلد 2 صفحه 462

صفحه 462

چون به ایوان جای بگزیند فریدون سیرتی چون به یکران پای بگذارد تهمتن پیکری است

چهره اش رخسار دولت را مبارک غازه [ای]قامتش بالای شوکت را همایون زیوری است

پور شاه عالم و اعظم ز هر فرماندهی مهر صدراعظم و اعلم ز هر دانشوری است

زینت ایوانش از برج صدارت کوکبی زیور دامانش از درج وزارت گوهری است

آن چنان گوهر که مهرش در صدف چون غازه [ای]آن چنان کوکب که ماهش از شرف چون معجزی است

[603] مهر رخشان آستان عصمتش را پرده ای است ماه تابان پرده دار عفّتش را چادری است

پیش از ایجادش ز نادانی همی گفتی جهان یک شعیب آمد که او را چون صفورا دختری است

از ظهورش تاکنون انگشت دارد در دهان کاین صفورای دگر بل ار صفورا برتری است

دختری بلقیس فطرت از نژاد آصفی کاین زمان چون آن سلیمان حشمت او را شوهری است

هم سعادت در سعادت هم شرف اندر شرف عارض ذاتش معاذ اللّه چو ذاتش جوهری است

یک سعادت این که صدر اعظمش باشد پدردیگر این کاینک عروس شاه قیصر چاکری است

یک شرافت از همایون شاه و این هم یک شرف کز رحم در دامنش اکنون همایون منظری است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه