یادنامه طبری صفحه 136

صفحه 136

(پیغمبر گفت:) همان‌طور که ایستاده بودم، به زانو درآمدم، سپس در حالی که تمام بدنم به لرزه آمده بود به نزد خدیجه آمدم و گفتم: مرا بپوشانید، مرا بپوشانید، تا این‌که بیم و هراس (ناشی از این برخورد) از من برطرف شد.

آنگاه (بار دیگر جبرئیل) آمد و گفت: ای محمد! تو رسول خدایی! (از این خطاب چنان سراسیمه شدم) که تصمیم گرفتم خود را از بلندی کوه به زیر افکنم، ولی همان موقع باز کسی به نظرم رسید که می‌گفت: ای محمد! من جبرئیل هستم و تو هم پیغمبر خدایی.

سپس گفت: بخوان! گفتم چه بخوانم؟ سه بار مرا گرفت و فشرد چنانکه (بار آخر) از هوش رفتم و توانم را از دست دادم. آنگاه گفت: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ.

من هم خواندم و آمدم نزد خدیجه و به وی گفتم من از سرنوشت خویش هراسانم، و ماجرا را برای او نقل کردم.

خدیجه گفت: بشارت باد که به خدا قسم، خدا تو را هرگز خوار نمی‌گرداند. به خدا تو صله رحم می‌کنی، و راستگو هستی، و امانت‌دار می‌باشی، و مشکلات را تحمل می‌کنی، و مهمان‌نوازی، و مصائب را بر خود هموار می‌نمایی.

آنگاه خدیجه مرا با خود به نزد ورقة بن نوفل برد و به او گفت: بشنو برادرزاده‌ات چه می‌گوید. ورقه گفت: چه اتفاقی افتاده است؟ من هم به وی خبر دادم. ورقه گفت:

این همان ناموس است که بر موسی بن عمران نازل شده است. کاش من در آن موقع بودم که قوم تو تو را از این شهر بیرون می‌کنند.

من پرسیدم: آیا آنها مرا بیرون می‌کنند؟ ورقه گفت: آری، هر مردی که دعوتی مانند دعوت تو برای قوم بیاورد چنین سرنوشتی خواهد داشت. اگر من در آن روز باشم به یاریت می‌شتابم.» 6

بررسی و نقد حدیث به وسیله علامه شرف الدین عاملی‌

این حدیث را علامه فقید سید عبد الحسین شرف الدین عاملی (م. 1377 ق) از علمای مجاهد نامدار شیعه امامیه در لبنان، در کتاب پربار النص و الاجتهاد که از سوی نویسنده این سطور ترجمه شده است، آورده و خود به رد و نقض آن پرداخته و بکلی از درجه اعتبار

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه