یادنامه طبری صفحه 145

صفحه 145

خدیجه گفت: جای خود را عوض کن و بنشین در دامن من! پیغمبر هم برخاست و نشست در دامن خدیجه. خدیجه پرسید: او را می‌بینی؟ فرمود: آری. خدیجه سر خود را برهنه کرد و روسری از سر برداشت و بعد همان‌طور که پیغمبر در دامن او نشسته بود، پرسید: باز هم او را می‌بینی؟ پیغمبر فرمود: نه!!

در اینجا خدیجه گفت: پسر عمو! دل قوی دار و مژده باد. به خدا قسم این‌که نزد تو می‌آید فرشته است و شیطان نیست.» 15!!!

نقد حدیث‌

1. واقعا انسان نمی‌داند چگونه احادیث مربوط به مهمترین واقعه تاریخ اسلام را تلقی و تحلیل کند، زیرا باز هم می‌بینیم آغاز وحی و بعثت پیغمبر در خاندان زبیر مطرح می‌شود، و این بار از مولای آل زبیر و حتما در زمان حکومت عبد اللّه بن زبیر! موضوعی با آن اهمیت باید بدین‌گونه سطحی و مبتذل از غلام آل زبیر نقل شود.

2. پیغمبر خاتم در خانه پریشان است و نمی‌داند چه اتفاقی رخ داده و همسر وی برای این‌که او را از آن اضطراب و نگرانی درآورد، به داد او می‌رسد و با طرح نقشه‌ای، یقین پیدا می‌کند که آنچه همسرش دیده است درست است و او فرشته بوده، نه شیطان که پیغمبر می‌پنداشته است!

3. راوی دروغ‌پرداز متوجه نبوده و مورخانی هم که آن را نقل کرده و تلقی به قبول نموده‌اند، توجه نداشته‌اند فرشته مذکر و مؤنّث ندارد که خدیجه از آنها رو بگیرد و سرش را بپوشاند و این صحنه مسخره را با شناخت آنها پدید آورد، آن هم در آغاز وحی و شانزده سال پیش از وجوب حجاب در اسلام.

4. اصولا یک فرد مسلمان نمی‌باید پیغمبر خود را طوری بشناسد که مرتکب کاری با این ابتذال شود، و خدیجه هم زنی نبوده که آن را برای این و آن نقل کند؟

حدیث پنجم‌

اشاره

«محمد بن حمید رازی، از سلمه، از محمد بن اسحاق روایت می‌کند که این حدیث را برای عبد اللّه بن حسن روایت کردم، و او گفت: از مادرم فاطمه دختر حسین شنیدم که

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه