یادنامه طبری صفحه 147

صفحه 147

سر برداشتم دیدم جبرئیل در میان آسمان و زمین بر تختی نشسته است. از مشاهده او سخت به وحشت افتادم. پس آمدم نزد خدیجه و گفتم: مرا بپوشانید، آنها هم مرا پوشاندند و آب سردی برویم پاشیدند. در این وقت خدا این آیات را بر من نازل کرد: «یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ.» این حدیث از ابو کریب از وکیع، از علی بن مبارک، یعنی طریقی دیگر هم پس از این، روایت شده است. 17

نقد حدیث‌

1. اگر دیدن جبرئیل بدین‌گونه در بار اول بوده که با روایات دیگر منافات دارد.

زیرا جبرئیل در کوه حرا نازل شد، نه در میان راه.

2. چه لزومی داشته جبرئیل روی تخت بنشیند و در میان آسمان و زمین و فقط خود را به پیغمبر نشان دهد و چیزی هم نگوید و باعث وحشت سخت پیغمبر آینده شود.

به طوری که لرزه و تب بر اندامش عارض شود و نیاز به پوشاندن و ریختن آب سرد بر بدنش باشد.

3. آن بار جبرئیل چیزی نگفت، ولی بعد خدا سوره مدثر را نازل می‌کند.

4. چنانچه نزول سوره مدثر بار دوم بوده است، چرا جبرئیل خود را به صورت عادی نشان ندهد و باعث وحشت پیغمبر شود؟ می‌بینید که حدیث مغشوش و در حقیقت بی‌سروته است.

حدیث هفتم‌

اشاره

«حدیث کرده‌اند برای من از هشام بن محمد که گفت: نخستین بار که جبرئیل بر پیغمبر وارد شد، شب شنبه و شب یک‌شنبه (لیلة السبت و لیلة الاحد) بود، آنگاه در شب دوشنبه با اعلام رسالت آن حضرت آمد و به وی وضو و نماز تعلیم داد و هم اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ را به وی آموخت. پیغمبر (ص) در روز دوشنبه، روزی که به وی وحی شد، چهل ساله بود.» 18

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه