یادنامه طبری صفحه 149

صفحه 149

آن بیرون آور. آن را بیرون آورد و به دور افکند. سپس یکی به دیگری گفت: شکمش را مانند ظرف شستشو کن و قلبش را مانند ظرف بشوی.

آنگاه کاردی به شکل صورت گربه را خواست و به درون دلم فرو برد. سپس یکی از آنها گفت: شکمش را بدوز. و به دنبال آن هر دو شکمم را دوختند و مهر نبوت را در بین کتفم قرار دادند. آن دو فقط متصدی کار بودند و من خودم کار را به چشم خود می‌دیدم.» 19

نقد حدیث‌

1. باز راوی حدیث پدر و پسر از آل زبیر است، ولی این بار مسند و از صحابی معروف ابوذر غفاری!

2. تا حالا آل زبیر می‌گفتند: آغاز وحی بر فراز کوه حرا انجام گرفته و رسما به وسیله جبرئیل بوده، و در این حدیث، در یکی از نقاط هموار مکه و در برخورد با دو فرشته.

3. اگر برخورد پیغمبر با این دو فرشته پس از اعلام رسالت بوده است، دیگر تردید وی در این‌که پیغمبر خدا شده است، بی‌مورد است. و چنانچه بار دوم بوده معلوم می‌شود پیغمبر هنوز یقین نداشته که نزول جبرئیل و گفتگوی با او از جانب خدا و برای امر نبوت او بوده است و در این بار یقین پیدا کرد.

4. تعبیر «این همان است»، و آوردن ترازو و کشیدن پیغمبر آن هم به آن کیفیت و از یک مرد تا هزار مرد، امری است مبتذل و ناخوشایند و خرافه بودن آن بخوبی روشن است.

5. خوب، بار اول در یک کفه ترازو پیغمبر بوده و در کفه دیگر یک مرد. مگر کفه دیگر ترازو چقدر گنجایش داشته تا هزار مرد را جای دهد؟

6. این مطلب را با این وضع برای یقین یافتن پیغمبر معمول داشتند یا آگاهی مردم؟ اگر برای پیغمبر بوده، مگر راهی برای تفهیم اعلام رسالت پیغمبر به آن حضرت نبوده که مجبور شوند ترازو بیاورند و او را بکشند تا سنگینی وی نسبت به هزار مرد برایش روشن شود؟ مگر وزن بدن تأثیری در حقانیت نبوت او و عدم آن دارد؟ راستی که چه کار مسخره‌ای.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه