یادنامه طبری صفحه 153

صفحه 153

باز رفت بس (کتک) خورده و سرشکسته» 21.

نقد حدیث‌

1. می‌بینید با این‌که بلعمی سعی کرده گزیده‌ای از چند حدیث مربوط به بعثت را ترجمه کند که قابل ملاحظه باشد، مع الوصف، باز جمله‌هایی مانند «من همی‌ترسم که دیوانه خواهم شد» از پیغمبر در جواب خدیجه همسرش که او را دلداری می‌داد، و سخن خدیجه که «یا محمد! تو از این هیچ اندوه مدار که تو دیوانه نگردی که دیو را بر تو ظفر نباشد» آورده است. نعوذ باللّه معلوم نیست اگر خدیجه نبود بر سر پیغمبر که تازه به بالاترین مقام عالی انسانی رسیده و باید جهانیان را از دلهره و اضطراب نجات دهد، چه می‌آمد؟!

2. پیغمبر از دیدن جبرئیل وحشت کرده و جبرئیل به او می‌گوید: «یا محمد! مترس و هیچ اندوه مدار که من جبرئیل‌ام». چرا باید خدا پیک خود را با قیافه و هیئتی بفرستد که نیرومندترین مرد قریش از وی بترسد و این خاطره ترس و وحشت برخورد نخستین همیشه در ذهن پیغمبر بماند؟ درست بعکس آنچه انتظار می‌رفت که پیک وحی با هیئتی نیکو و شادی‌بخش ظاهر شود و پیغمبر از آن خاطره‌ای خوش داشته باشد.

3. چه لزومی داشته که پیغمبر فرشته‌ای ببیند که «سر او در آسمان و پای او در زمین باشد»، آن هم در حالی که خود را با این کیفیت بنماید و پنهان شود و ناپدید گردد؟

هر توجیهی بکنیم باز جای سؤال دارد.

4. باز همان نقشه خدیجه برای نجات پیغمبر از حالت اضطراب و بلاتکلیفی، و موی برهنه کردن خدیجه و فرار جبرئیل که در عقیده آن روز قریش دختر خدا بوده، نه مرد که از خدیجه شرم کند و ناپدید شود.

5. عموم مورخین نوشته‌اند ابو جهل و سایر مشرکان مکه سه سال بعد از بعثت از راز پیغمبر شدن حضرت آگاه شدند، نه این‌که همان روز اول سر راه پیغمبر را گرفتند، و چون خبر بعثت او در تمامی مکه فاش شده بود در بطحای مکه، یعنی همین نقطه مسجد الحرام است که خانه ابو جهل هم در آنجا بوده، به پیشواز پیغمبر که هنوز لب به سخن نگشوده و چیزی نگفته، بروند و در وی آویزند و سر او را بشکنند، تا عاقبت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه