یادنامه طبری صفحه 155

صفحه 155

جای خود می‌دید. پس به سرعت به خانه آمد و ماجرا را برای همسرش خدیجه نقل کرد و گفت: ای خدیجه! من چیزی را مانند این بتها و کسی را مانند این جادوگران دشمن نمی‌دارم، ولی اکنون از آن بیم دارم که خود جادوگر شده باشم!!!

خدیجه گفت: نه، چنین نیست، این سخنان را بر زبان نیاور. خداوند هرگز با تو چنین نخواهد کرد، زیرا تو پیوند خویشی را رعایت می‌کنی و ...» 24

4. ابن شهرآشوب مازندرانی (م. 588 ق) از علمای بزرگ شیعه در مناقب می‌نویسد: «روایت شده که جبرئیل قطعه پارچه دیبایی که در آن خطی نوشته بود، درآورد و گفت: بخوان! (پیغمبر گفت:) من گفتم: چگونه بخوانم با این‌که نمی‌توانم بخوانم؟ تا سه بار، و در نوبت چهارم گفت: اقرأ باسم ربک تا ما لم یعلم. آنگاه جبرئیل و میکائیل در حالی که با هر کدام هفتاد هزار فرشته بود، فرود آمدند و تختی آوردند و تاجی بر سر محمد (ص) گذاردند و لوای حمد را به دستش دادند، و (جبرئیل) گفت: بنشین روی این تخت و خدا را سپاس گوی!

سپس از تخت فرود آمد و به سوی خدیجه روی آورد. در آن موقع همه چیز در برابر او فروتنی می‌کردند و به زبان فصیح می‌گفتند: السلام علیک یا نبی اللّه! همین که وارد خانه شد، خانه نورانی گردید. خدیجه گفت: این نور چیست؟ پیغمبر گفت: این نور نبوت است. ای خدیجه بگو لا اله الّا اللّه، محمد رسول اللّه! خدیجه گفت: من از مدتها پیش این را می‌دانستم. سپس خدیجه اسلام آورد.

پیغمبر فرمود: ای خدیجه! من در خود احساس سرما می‌کنم. خدیجه هم چیزی به روی او افکند و حضرت به خواب رفت. در آن هنگام ندا آمد که: «یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ، قُمْ فَأَنْذِرْ ...».

پیغمبر هم برخاست و انگشت در گوش خود نهاد و گفت: اللّه اکبر، اللّه اکبر، و هر موجودی این تکبیر را می‌شنید، با پیغمبر می‌خواند.» 25

بررسی و نقد آنها

1. حدیث اول از ابن عباس تنها حدیث مسند در زمینه آغاز وحی و بعثت پیغمبر است. ولی باید دانست که ابن عباس مطابق نوشته ابن حجر در تقریب سه سال قبل از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه