یادنامه طبری صفحه 166

صفحه 166

دیوانه‌ای ازدواج کردی؟ خدیجه از تختی که روی آن نشسته بود (سریر عربی) به زیر آمد، و همسرش را در آغوش گرفت، و سرش را به سینه چسبانید، و دیدگانش را بوسید، و گفت: با پیامبر مرسل ازدواج کرده‌ام!

همین‌که پیغمبر به هوش آمد، خدیجه گفت: پدر و مادرم به قربانت ای پیغمبر خدا چه اتفاق افتاده و تو را چه می‌شود؟ پیغمبر فرمود: جز خیر چیزی به من نرسیده است.

صدایی شنیدم که مرا هراسان کرد و تصور می‌کنم جبرئیل بود.

خدیجه مسرور شد. چون روز دیگر پیغمبر به همان نقطه رفت که روز قبل رفته بود، جبرئیل را در بهترین صورت و با بهترین بوی خوش دید. جبرئیل گفت: ای محمد! خدایت به تو سلام می‌رساند و با بزرگواری و احترام یاد می‌کند و می‌گوید: تو پیغمبر من بر جن و انس هستی. پس همه مردم را دعوت کن که مرا پرستش کنند و بگویند: لا اله الّا اللّه، محمّد رسول اللّه، علی ولی اللّه. سپس اشاره به زمین کرد و از آن آب جوشید و پیغمبر وضو گرفت و سوره «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ» را به وی ابلاغ کرد و به سوی آسمان بالا رفت. آنگاه پیغمبر از کوه حرا به زیر آمد. از کنار هر سنگ و کلوخ و درختی که گذشت گفتند: السلام علیک یا رسول اللّه! سپس پیغمبر آمد به نزد خدیجه و موضوع را به وی خبر داد، و خدیجه نیز شاد شد.» 38

توضیح‌

به طوری که ملاحظه می‌شود در این حدیث هیچ‌یک از موانع اخلاقی و سخنانی که منافی با مقام نبوت است، در میان نیست و پیغمبر به طور ساده و به طریق معتدل به مقام نبوت می‌رسد.

این حدیث نیز نظیر حدیث منقول از امام هادی است. جبرئیل در بهترین شکل و با بهترین بوی خوش می‌آید، نه با قیافه وحشتناک که پیغمبر بترسد و نقش بر زمین گردد!

فقط موضوع بیهوش شدن پیغمبر است که دور نیست تحت تأثیر سایر روایات در اینجا هم آمده است. دیگر نه پیغمبر می‌خواست خود را از کوه به زیر افکند (آنهم بعد از دیدن جبرئیل و ابلاغ رسالت) و نه شک کرد که جبرئیل بوده یا شیطان، به طوری که خدیجه برود نزد پسر عمویش و از او استمداد جوید، و نه سایر ایرادهای احادیث سابق.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه