یادنامه طبری صفحه 555

صفحه 555

دیوانه نگردی که دیو را بر تو ظفر نباشد. اکنون هروقتی که تو آن را ببینی مرا آگاه کن و چو زمانی برآمد، گفت: یا خدیجه آن چیز آمد. و خدیجه هم آنگه سر و موی خویش برهنه کرد و گفت: یا محمد اکنون می‌بینی؟ گفت: نه خدیجه گفت که: یا محمّد اندوه مدار که آن فریشته است که خویشتن را به تو می‌نماید که اگر دیو بودی چون موی برهنه کردمی او نبگریختی.

ج 7/ 2034

7- جبریل مر آدم را علیه السلام بفرمود تا آن گندم (گندمی که به دستور خدا برای امرار معاش آدم از بهشت آورده بود) بکاشت. هم آنگاه برست و به خوشه آمد و خشک شد و بفرمود تا بدرود و پاک کرد. و بفرمود تا از کوه سرندیب سنگ ببرید و آسیا کرد و هم از آن کوه آهن بیاورد و ساختها که [بایست] از بهر برزیگری را، و آسیا را، هم از آن آهن بکرد. و یکی تنور کرد آهنین و چنین گویند که آن تنور تا وقت نوح هنوز بود و گروهی علما گویند که آن تنور بود که ایزد عزّوجلّ گفت که «وفار التّنور» 6.

ج 1/ 56

8- پس سامری از آن وقت باز (پس از نفرین موسی ع) با هیچ خلق نتوانست آمیخت و هرگه که از آن مردمان یکی را بدیدی، لرز بر وی افتادی و قرارش نبودی و در میان مردم بازنمی‌توانست ایستاد. پس از میان خلق بیرون شد و به سوی شمال، آن جایگاه که ریگ روان است ... [رفت] و زن و فرزند خویش با خود برد. و آن ریگ روان یک فرسنگ است که همی رود سال تا سال و هرگز بازنایستد مگر یک روز بایستد و ...

و چنین گویند که آن روز، روز عاشورا باشد و چنین گویند که این یشم 7 که از حدود چین آرند از آن ریگ روان باشد آن روز که بایستد همی‌روند و همی‌جویند تا به دست آورند.

پس اگر کسی خواهد که سوی سامری رود و فرزندان او، چون یکی از ما ببینند گویند: لاماس لاماس، و لرزه بر ایشان اوفتد و گویند: میا میا، سوی ما میایید. و اکنون بسیار گشته‌اند و از پس آن ریگ روان باشند و هیچ ما را نتوانند دید و هیچ سود و زیان، ایشان را از یکدیگر پوشیده نیست و ایشان را هیچ در و بند نیست و هیچ چیزشان از یکدیگر پنهان نیست و کالای که دارند دنیا [و] ی همه از آن یکدیگر دانند و هیچ از یکدیگر دریغ ندارند و هیچ قسمت و حساب در میان ایشان نباشد و آنجا مانده‌اند تا روز

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه