یادنامه طبری صفحه 559

صفحه 559

آن فریشته‌ای اندر آویخته است و آن را همی‌کشند به میان آب اندر ... و این هفت ستاره رونده که یاد کردیم با هریکی گردونی، به میان آن دریا اندر شتاب همی‌کنند که هیچ از میان آن دریا بیرون نیایند و اگر از این هفت، یکی از میان آن دریا بیرون آید هرچه اندر جهان است دار و درخت و مرز جمله بسوزد ولکن ایشان همه از میان آن آب می‌تابند.

ج 6/ 10- 1509

2- اکنون این جهان بر پشت ماهی است و آن ماهی بدان آب اندر است و آن آب بر سنگ صخره است و آن سنگ صخره بر کتف یک فریشته است و پای آن فریشته بر هوا معلق است و بر هیچ جا نهاده نیست تا این ماهی اندر نگرد و نگوید که: این بر من است و من نگاه همی‌دارم که مر این زمین را بر پشت من آن کس نگاه همی‌دارد که پای آن فریشته بر هوا همی نگاه دارد.

ج 7/ 1749

بخش سوم: ساختن منشأ مذهبی برای آداب و رسوم ملی و اجتماعی‌

1- پس آدم چشم باز کرد و مر حوّا را دید بر بالین او نشسته و حله‌های بهشتی پوشیده. آدم چون او را بدید گفت: تو کیستی و چیستی؟ گفت: که من خلقی‌ام همچون تو. خدای عز و جل مرا از پهلو چپ تو آفرید تا همجنس تو باشم و تو با من آرام گیری. پس جمله خلقان که اندر بهشت بودند همه پیش آدم آمدند به تهنیت کردن حوّا. و این رسم گشت در جهان، که مردی چون زنی کند و عروس را به خانه برد مردمان او را تهنیت کنند اصل آن از این‌جاست.

ج 1/ 50

2- گروهی از بنی اسرائیل به شهری بودند که نام آن شهر «ایله» بود و بدان شهر در، بیماری و مرگ بسیار اندر افتاد و خلایق بسیار می‌مردند و جماعتی بسیار- چندین هزار- گرد آمدند و از آن شهر بیرون شدند و از مرگ بگریختند و چون یک- دو فرسنگ از آن شهر بیرون شده بودند مرگ بدیشان در رسید و جمله بیکبار بمردند- بی‌هیچ

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه