یادنامه طبری صفحه 593

صفحه 593

استاد ملک الشعرای بهار می‌نویسد (سبک‌شناسی 1/ 349) «در قزوین لهجه‌ایست که ضمایر متکلم مع الغیر و جمع مخاطب و جمع مغایب را بشکل مان و تان و شان می‌آورند، ولی در ادبیات ظاهرا بسیار شاذ و نادر است و بیشتر در نثر فارسی این ضمیر را در متکلم مع الغیر و دوم شخص جمع با یاء مجهول ترکیب می‌کرده‌اند. چون کردمانی- کردتانی و این مخصوص بلعمی است. و در کشف المحجوب و اسرار التوحید نیز آورده‌اند ...»

ستدن- تاریخ بلعمی مشتمل بر عجائب افعال و غرائب لغات و اصطلاحات و ترکیباتست که چون اکنون تنها قسمت مربوط به ایران آن کتاب مورد بحث و بررسی است اظهارنظر درباره همه آنها مقدور نیست.

از جمله آنها یکی فعل «ستدن» است که بلعمی ظاهرا آنرا در همه صیغه‌ها بکار برده و بستد 307 و بستدی 307 و بستاند 313 و بستید 273 و بستیدی 267 و بستیدندی 270- بستدند 313 گفته است.

اولی‌تر و حق‌تر

بر سر صفت تفضیلی عربی، در کلمه اولی، لفظ «تر» درآورده است. نشانه صفت تفضیلی فارسی و اولی‌تر گفته 267. این کلمه بعدها نیز بدین صورت بکار رفته است چنانکه سعدی گفته:

ترک احسان خواجه اولی‌ترکاحتمال جفای بوّابان اما در عبارات زیر کلمه «حق» را «احقّ» نگفته و «حق‌تر» آورده است: «اگر او بیاید و این تاج برگیرد. او بملک حق‌تر است و من بازگردانم. و اگر من بیایم و برگیرم من بملک حق‌تر باشم» 119

هست و است‌

«هست» را مکرر در مکرر بسیار بجا و مناسب و بمعنی خود و در مقابل «نیست» آورده است. ملاحظه این نمونه‌ها برای آنان که هنوز بموارد استعمال این فعل آشنا نشده‌اند، و غالبا آنرا بجای «است» می‌گذارند بسیار آموزنده و سودمند است و دستوری گرانبها (ر. ک. کتاب درباره زبان فارسی): «گفت این را سوی من تدبیری هست اگر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه