عین الحیات صفحه 172

صفحه 172

ادامه‌ی قصه

یوذاسف گفت که: کدام عمل است که موجب رضای خداوند یگانه آفریننده اشیا می‌گردد؟

بلوهر گفت که: رضای الهی در آن است که اطاعت او کنی، و معصیت و نافرمانی نکنی، و به مردم برسانی آنچه را توقع داری که ایشان به تو رسانند، و از مردم بازداری آنچه را می‌خواهی که ایشان از تو باز دارند. و عدالت نمودن با خلق موجب خشنودی اوست. و متابعت آثار انبیا و رسل نمودن و از سنت و طریقه ایشان به در نرفتن، عین رضای پروردگار است.

یوذاسف گفت که: ای حکیم دیگر باره در باب زهد و ترک دنیا سخن بگو و مرا از احوال آن باخبر گردان.

بلوهر گفت که: چون دیدم دنیا را که دار تغیر و زوال و تقلب احوال است، و دیدم اهل دنیا را که پیوسته در دنیا نشانه تیرهای مصایب و نوایب و بلاهایند و همگی در گرو مرگ و فنایند؛ و دیدم صحت دنیا را که بعد از آن بیماری هست، و جوانیش به پیری و عَنا، و توانگریش به فقر و درویشی مبدل می‌گردد، و فرحش به اندوه، و عزتش به مذلت، و راحتش به شدت منقلب می‌گردد، و امنیتش به خوف، و حیاتش به موت منتهی می‌شود؛ و دیدم که عمرها بسیار کوتاه است، و مرگ در کمین است، و قدراندازان تقدیرات ایزدی تیرهای قضا به سوی هر کس در کمان پیوسته‌اند، و بدنها در نهایت ضعف و سستی و ناتوانی‌اند و از هیچ بلایی و امتناع و ابا ندارند و رفع هیچ بلیه از خود نمی‌توانند کرد، از مشاهده این احوال بهیقین دانستم که دنیا منقطع و زایل است و کهنه می‌گردد و فانی می‌شود.

و به آنچه از دنیا دیدم دانستم احوال آنچه را ندیدم؛ و از ظاهر دنیا حال باطنش را معلوم کردم و واضح و مخفی و آشکار و پنهانش را شناختم؛ و از گذشته‌اش حال آینده‌اش را مشخص کردم. پس چون دنیا را شناختم از آن حذر کردم، و چون به عیبهای آن بینا گشتم از آن گریختم.

ای یوذاسف می‌بینی کسی را در دنیا در پادشاهی و نعمت و شادی و راحت و عیش و رفاهیت که مردم بر حال او رشک می‌برند در شادی جوانی و طراوت بدن و شادمانی، و رشک فرمای عالمیان است در زیبایی سلطنت و کامرانی و صحت بدن و فراغ خاطر و وسعت مُلک و نعمت، که ناگاه دنیا از او برمی‌گردد در هنگامی که در عین سرور و بهجت و زینت و راحت است و از همه احوال خوشوقت‌تر است. پس بدل می‌کند عزتش را به مذلت، و شادیش را به اندوه، و نعمتش را به بدحالی، و توانگریش را به درویشی، و فراخی نعمتش را به تنگی، و شدت و جوانیش را به پیری، و رفعتش را به پستی، و حیاتش را به مرگ. پس او را می‌افکند در سوراخی تنگ، پروحشت، تنها و بیکس و غریب. و از دوستان جدا می‌گردد و از ایشان مفارقت می‌نماید. و برادران و یاران او را وامی‌گذارند و از ایشان حمایتی نمی‌یابد. و فریب خورده بود از دوستی دوستان، و در این حال دفع مضرتی از او نمی‌نمایند. و عزت و ملک و پادشاهی و اهل و مال او را به غارت می‌برد آن کسی که بعد از او بر سریر ملک می‌نشیند. چنان از خاطرها فراموش می‌گردد که گویا هرگز در دنیا نبوده، و هرگز نامش بر زبانها جاری نگردیده، و هرگز او را جاهی و منزلتی در دنیا نبوده، و هرگز مالک بهره‌ای از زمین نگشته.

پس - ای پسر پادشاه - دنیا را خانه خود مدان و مسکن خود قرار مده و مزارع و مساکن آن را ترک کن. اف بر او و تف بر روی او باد!

یوذاسف گفت که: اف بر دنیا و بر کسی که فریب آن را بخورد با این رسوایی احوال آن! و رقت نمود و گفت: ای حکیم دیگر سخن بگو که سخن تو شفای دردهای سینه من است.

بلوهر گفت که: به درستی که عمر بسی کوتاه است و شب و روز، آن را به زودی طی می‌کنند، و رحلت از دنیا به زودی و سرعت دست می‌دهد. و عمر هرچند دراز باشد آخر مرگ می‌رسد. و هر که در دنیا رحل اقامت انداخته البته به سفر آخرت رحلت می‌نماید.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه