- خطبه 1
- مقدمه: در ذکر بعضی از فضایل و احوال ابوذر رضی الله عنه 2
- وصیت پیامبر به ابوذر غفاری 12
- یا اباذر اعبدالله کانک تراه 13
- فصل اول: در رؤیت است 14
- فصل دویم: در غرض از خلق آسمان و زمین و ... است 15
- فصل سیم: در شرایط اعمال است 15
- فصل چهارم: در حضور قلب است 24
- اصل اول: آن که اول عبادات، معرفت است و قبول جمیع عبادات موقوف است بر آن 30
- أول عباده الله المعرفه به 30
- اصل دویم: در کمینگاههای شیطان است 31
- اصل سیم: در مراتب معرفت و ایمان است 36
- اصل چهارم: در حدوث عالم است 38
- اصل پنجم: در تحقیق معنی فرد است 39
- اصل ششم: آن که حقتعالی باقی است 40
- اصل هفتم: در آفرینندگی خداوند و نفی قول غلات شیعه است 41
- اصل هشتم: در خلقت آسمانهاست 42
- اصل نهم: در بیان معنی لطیف و خبیر است 43
- اصل دهم: در علم و قدرت خداوند است 46
- فایده اولی: در بیان ضرورت وجود نبی و احتیاج خلایق با آن 47
- ثم الایمان بی 47
- فایده ثانیه: در معجزه است 48
- فایده ثالثه: در تقریر دلیل بر نبوت پیغمبر آخرالزمان محمدبن عبدالله بن عبدالمطلب صلی الله علیه و آله است 49
- فایده رابعه: در عصمت انبیاء 56
- فایده خامسه: در بیان بعضی از شمایل و اوصاف آن حضرت 57
- ثم حبّ أهل بیتی 61
- تنویر اول: در بیان آن که هیچ عصری خالی از امام نمیباشد و آن امام از جانب خدا میباید منصوب باشد 61
- تنویر دویم: در بیان عصمت امام است 68
- تنویر سیم: در نازل شدن آیه تطهیر در شأن اهل بیت رسالت است 69
- تنویر چهارم: در بیان فضیلت محبت اهل بیت علیهم السلام است 70
- تنویر ششم: در بیان بعضی از صفات و علامات امام و شرایط امامت 73
- تنویر پنجم: در بیان آن که صحت عبادت مشروط است به اعتقاد به امامت ائمه اثناعشر صلوات الله علیهم، و بدون آن عبادت ثمرهای نمیبخشد بلکه باعث عقاب میشود 73
- در اینکه اهل بیت علیهم السلام کشتی نجات و باب آمرزش اند 76
- [وصایای سعادتبخش] 77
- مقصد اول: اهتمام در عمل و احتراز از طول اَمل 79
- مقصد دویم: در بیان دجال 81
- مقصد سیم: در بیان مجملی از معاد و ذکر بعضی از احوال آن که این حدیث اشاره بدان دارد 82
- [بدترین مردم] 86
- قاعده اول: در بیان فضیلت علم است و یاد گرفتن و یاد دادن آن و فضل علماست 87
- قاعده دویم: در بیان اصناف علم و آنچه از آن نافع است 88
- قاعده سیم: در شرایط و آداب علم و عمل نمودن به آن و بیان اصناف علما 88
- قاعده چهارم: در بیان اصناف علماست و صفات عالمی که متابعت او میتوان نمود 90
- قاعده ششم: در مذمت فتوا دادن کسی که اهلیت آن نداشته باشد 91
- [حقوق خدا و نعم او و وظیفهی بندگان] 91
- قاعده پنجم: در مذمت عمل بیعلم 91
- خصلت سیم: توبه است 92
- خصلت دویم: شکر نعمت است 92
- خصلت اول: عدم اغترار به عبادت و اعتراف به عجز است 92
- در گذر عمر 93
- در تقوا و پرهیز از گناهان 94
- [فضیلت نماز، طلب حلال و ...] 95
- در نگاه داشتن زبان 95
- لمعه اول: در بیان فضیلت صلات است 96
- لمعه دویم: در بیان اختلاف شرایع و مذمت بدعت در دین است 96
- لمعه سیم: در بیان آن که رهبانیت در این امت نمیباشد و رهبانیت اختیار نمودن در این امت بدعت است 97
- لمعه چهارم: در بیان اعتزال از خلق است 98
- لمعه پنجم: در بیان طلب مال از حلال نمودن و قدر انفاق کردن است 99
- لَمعه ششم: در بیان تجمل و زینت و ملبوسات فاخره و اسباب و خانههای نفیس و امثال اینهاست 100
- لمعه هشتم: در مدح مطعومات لذیده و مذمت ترک گوشت و حیوانی نمودن است 101
- لمعه هفتم: در بیان فضیلت پاکیزه کردن بدن و بوی خوش کردن است 101
- لمعه نهم: در بیان حرمت غناست 102
- لمعه دهم: در بیان ذکر است 106
- در فضیلت مسجد و تصدق و انواع آن 112
- درجات مؤمنان 117
- در مشکلات، مصیبتها و اندوه مؤمنان 117
- در رقت قلب و تضرع و گریستن 121
- ثمره اول: خوف و رجاست 123
- قصه اول 127
- ثمره دویم: در بیان بعضی از قصص خایفان که تذکر احوال ایشان موجب تنبه مؤمنان است 127
- قصه دویم 128
- قصه چهارم 131
- قصه سیم 131
- قصه پنجم 131
- قصه ششم 132
- قصه نهم 133
- قصه هشتم 133
- قصه هفتم 133
- قصه دهم 135
- در امانتداری 137
- [بیارزشی دنیا و لزوم زهد] 139
- باب اول: در مذمت دنیا 141
- تمثیل اول: در بیان آنکه هرچند آدمی به دنیا بیشتر مشغول میگردد خلاصی از آن دشوارتر است 145
- باب دویم: در بیان تمثیلی چند که پیشوایان دین در مذمت دنیا برای تنبیه غفلت زدگان مسالک حیرت بیان فرمودهاند 145
- تمثیل پنجم: در بیان بیوفایی دنیا 146
- تمثیل ششم: در بیان کیفیت نجات از دنیا 146
- تمثیل دویم: در بیان آن که هرچند تحصیل دنیا بیشتر مینمایی حرص بر آن زیاده میشود 146
- تمثیل چهارم: در بیان فنا و سرعت انقضای دنیا 146
- تمثیل سیم: در بیان آن که ظاهر دنیا خوشاینده و باطنش کُشنده است 146
- تمثیل هفتم: در بیان پستی دنیا، و آن که سربلندی در این خانه پست ضرر میرساند 147
- تمثیل هشتم: در بیان سوء عاقبت دنیا 147
- تمثیل دهم: در ذکر تمثیلاتی که مشتمل است بر توضیح عیبهای بسیار از دنیا 148
- ادامهی قصه 152
- ادامهی قصه 155
- ادامهی قصه 159
- ادامهی قصه 163
- ادامهی قصه 168
- ادامهی قصه 172
- ادامهی قصه 174
- ادامهی قصه 175
- ادامهی قصه 176
- ادامهی قصه 180
- باب سیم: در بیان معنی دنیاست 183
- [در تحذیر از حبّ مال و مدح تواضع] 187
- خصلت اول: محبت مال و جمع کردن درهم و دینار از روی حرص 188
- خصلت دویم: محبت جاه و اعتبارات باطل دنیاست 189
- خصلت سیم: تواضع و فروتنی و شکستگی است نزد خدا و خلق، و رفع تکبر از خود نمودن 191
- در مدح و مذمت غنا 196
- در مدح کفاف 200
- در عمل صالح و خالص و کار برای آخرت کردن 201
- در تضرع، گریستن، یاد مرگ و گنجایش مؤمنان 203
- در خلوص نیت و ملاحظه جلال خداوند 205
- در توصیف جهنم 206
- در توصیف بهشت 211
- در پندگیری از مشایعت جنازه 217
- خصلت اول: بسیار خندیدن به عبث 219
- [تحذیر از ضحک و کسالت] 219
- خصلت دویم: کَسَل و سستی در عبادت است 222
- بی اعتنائی به شأن دنیا گرایان 223
- در محاسبه نفس 225
- خصلت اول: حیاست 227
- [حیا و عفّت] 227
- خصلت دویم: عفت شکم است از محرمات و مکروهات و شبهات 229
- خصلت سیم: عفت فرج است از محرمات و مکروهات و شبهات 231
- خصلت چهارم: نگاه داشتن چشم است از محرمات و مکروهات 235
- [فضیلت دعا] 236
- نجم اول: در بیان فضیلت دعا و فواید آن است 237
- نجم دویم: در توضیح مجملی از شرایط و آداب دعاست 239
- دیگر شرایط دعا ... 245
- نجم سیم: در بیان سبب مستجاب نشدن بعضی از دعاها 251
- برکات مؤمن برای خاندان و همسایگانش 256
- در فضیلت نماز شب 256
- در هشیاری جمادات 261
- در تاثیر عمل انسان بر آبادانی زمین 262
- در گریه زمین بر مرگ مؤمن 263
- در فضلیت اذان و اقامه 268
- عبادت در جوانی و یاد خدا در میان غافلان 270
- در همنشینی با نیکان و بدان در اطعام مؤمنان 271
- در مذمت پرگوئی و سخن دروغ 276
- [اکرام پیران و حاملان قرآن] 277
- ینبوع اول: در بیان اکرام پیران مسلمانان است 278
- ینبوع دویم: در بیان فضیلت قرآن و حامل آن و بعضی از فضایل آیات و سُوَر است 279
- ساقیه اول: در فضیلت قرآن است 279
- ساقیه سیم: در بیان صفات قُرای قرآن و اصناف ایشان است 280
- ساقیه دویم: در بیان فضیلت حاملان قرآن است 280
- ساقیه چهارم: در بیان آداب خواندن قرآن است 284
- ساقیه پنجم: در کیفیت ختم قرآن است 288
- ساقیه ششم: در ثواب تعلیم و تعلم و حفظ قرآن است 289
- ساقیه هفتم: در ثواب قرائت قرآن است 290
- ساقیه نهم: در بیان فضایل و فواید بعضی از آیات و سور کریمه قرآنی است 292
- ساقیه هشتم: در بیان فضیلت تلاوت از قرآن و نگاه داشتن قرآن است 292
- ادامهی ساقیه نهم 297
- ادامهی ساقیه نهم 301
- ادامهی ساقیه نهم 306
- ادامهی ساقیه نهم 310
- ینبوع سیم: در بیان مجملی از احوال سلاطین و امرا و معاشرت نمودن با ایشان و عدل و جور ایشان است 314
- جدول اول: در بیان عدل و جور ایشان است 314
- جدول دویم: در بیان کیفیت معاشرت ارباب حکم است با رعایا، و بیان حقی چند که رعایا بر ایشان دارند 317
- جدول سیم: در بیان ثواب اعانت مؤمنان و ادخال سرور در قلب ایشان و رفع ظلم از ایشان نمودن است، و مذمت کسی که قادر بر نفع ایشان باشد و به ایشان نفع نرساند 319
- جدول چهارم: در بیان مذمت تحقیر و ایذای مؤمنان، و راندن ایشان از درگاه خود، و دشنام دادن و اهانت نمودن و زدن و سایر انواع ظلم است 322
- جدول پنجم: در حقوق پادشاهان، و رعایت نمودن ایشان، و دعا کردن برای صلاح ایشان، و متعرض سطوات ایشان نشدن است 325
- جدول ششم: در بیان مفاسد قرب پادشاهان و عدم اعتماد بر تقرب ایشان، و نهی از اعانت ظالمان و راضی بودن به ظلم ایشان، و خوردن طعامهای ایشان و مدح کردن ایشان است 326
- جدول هفتم: در بیان جهتی چند است که به آن جهات، به خانه حکام و امرا میتوان رفتن 330
- در کج خلقی و حسن خلق 331
- در فضیلت نماز جماعت و بهره مندی از مسجد 334
- در تقوا و ورع 340
- در حلم، بردباری و فرو خوردن خشم 345
- در توکل، تفویض، رضا و تسلیم 353
لمعه پنجم: در بیان طلب مال از حلال نمودن و قدر انفاق کردن است
بدان که چنانچه از احادیث معتبره ظاهر میشود طلب مال از مصرف حلال کردن خوب است، بلکه واجب و لازم است. اما آن طلب را مانع عمل به سنتهای پیغمبر کردن، یا اعتماد بر طلب خود کردن خوب نیست، بلکه میباید عمل به فرایض و سنن الهی بکند و چنانچه فرمودهاند قدری از سعی بکند و بداند که با وجود سعی، معطی خداست، و از او طلب نماید، و به سبب این سعی از یاد او غافل نشود. چنانچه حق تعالی مدح کرده است ایشان را که: مردانی که غافل نمیگرداند ایشان را تجارت و بیع از یاد خدا و از اقامت صلات و دادن زکات. و بعد از تحصیل به آنچه به هم رسد، باید قناعت کرد و اگر از حلال، که به هم رسد بر خود مشقت میباید گذاشت. و در این صورت ترک لذتها کردن و جامههای درشت و کهنه پوشیدن خوب است، که متوجه حرام نبایدش شد. و اگر خدا وسعت و فراخی در روزی دهد، بعد از ادای حقوق واجبه الهی، توسعه بر خود و عیال و مؤمنان و اعانت فقرا و مساکین باید کرد. و در همه باب وسط را رعایت میباید کرد که آن قدر به فقرا ندهد که خود محتاج شود، و زیاده از قدر ضرورت و احتیاج خود هم نگاه ندارد، و آنچه را نگاه دارد هم تعلق به آن نداشته باشد و روزی خود را منحصر در آن نداند. و آنچه از برای خود صرف کند بر عیال تنگ نگیرد. و طعامهای لذیذ بخورد و بخوراند به مؤمنان. و جامههای نفیس بپوشد و بپوشاند اما به قدری که به حد اسراف نرسد. اما اگر قدری از مال داشته باشد که به آن طعام لذیذی تواند خرید و فقیری را محتاج داند و خود به قلیلی قناعت کند و زیادتی را به او دهد، ایثار کرده است، و ایثار درجه مقربان است.
و حاصل آن است که اصل ترک لذتها را فینفسه کمال دانستن خوب نیست، که در مجلسی وارند شوند و به طعام لذیذی ایشان را دعوت نمایند، نخورند که ما ریاضت میکشیم و اینها را نمیخوریم. این مذموم است. اما اگر برای فقر و بیچیزی یا اعانت مؤمنی بر خود تنگ گیرد خوب است، و همچنین در مرکب و خانه و غیر اینها از مایحتاج این کس. چنانچه کلینی به سند معتبر روایت کرده است که: سفیان ثوری به خدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام آمد، دید که آن حضرت جامهای در نهایت سفیدی و نزاکت پوشیدهاند، مانند پردهای که در زیر پوست تخم میباشد. سفیان گفت که: این جامه جامه تو نیست که پوشیدهای، و جامهای به این نفاست نمیباید بپوشی.
حضرت فرمودند که: بشنو از من، و آنچه میگویم حفظ کن که در دنیا و آخرت از برای تو خوب است اگر بر سنت پیغمبر بمیری و ترک بدعتها بکنی. بدان که حضرت رسول صلی الله علیه و آله در زمان خشکی بودند که در میان مسلمانان تنگی بسیار بود. این بود که به آن نحو که شنیدهای سلوک میکردند. اما وقتی که دنیا رو کند و فراخی در روزی به هم رسد سزاوارترین مردم به صرف کردن نعمتها ابرار و نیکوکاراناند نه فُجار و بدان، و مؤمناناند نه منافقان، و مسلماناناند نه کافران. پس چرا جامه مرا انکار و مذمت کردی ای ثوری؟ والله که به این لباس و این حال که از من میبینی از روزی که خود را شناختهام هیچ صبح و شامی بر من نگذشته است که خدا را در مال من حقی مانده باشد که نداده باشم و به مصرفش صرف نکرده باشم.
چون سفیان رفت، جمعی دیگر از صوفیه آن زمان که اظهار زهد میکردند و مردم را به ترک دنیا و درشتپوشی میخواندند، چون شنیدند که سفیان از جواب حضرت عاجز شده است، به خدمت حضرت آمدند و گفتند که: سفیان جواب تو را در خاطر نداشت که بگوید و عاجز شد. حضرت فرمود که: شما حجتهای خود را بیان کنید. ایشان گفتند که: حجت ما از کتاب خداست. حضرت فرمود که: بگویید، که کتاب خدا سزاوارتر است به عمل کردن. گفتند که: خدا جماعتی از اصحاب پیغمبر را مدح فرموده است که: و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصه و من یوق شح نفسه فأولئک هم المفلحون. (که ترجمهاش این است که: اختیار میکنند و ترجیح میدهند دیگران را بر نفس خود، و از خود باز میگیرند و به ایشان میدهند هرچند که ایشان را نهایت فقر و احتیاج هست به آن چیزی که ایثار میکنند. و هر که نگاه داشته شود از بخل نفس خود و خود را منع نماید از بخل، پس ایشان رستگاراناند.) پس خدا مدح کرده است فعل ایشان را. و در جای دیگر میفرماید که: و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و أسیرا. (که ترجمهاش این است که: میخورانند طعام را به دوستی خدا (یا با دوستی طعام و احتیاج به آن) به مسکین بیچیز و یتیم بیپدر، و کسی که در جنگ اسیر کردهاند.) و گفتند که: ما در حجت بر توب به همین اکتفا میکنیم.
حضرت فرمود که: ای گروه آیا شما علم دارید به ناسخ و منسوخ قرآن، و محکم و متشابه قرآن؟ که هر که گمراه و هلاک شده است از این امت، به سبب این جهالت شده است. گفتند: بعضی را میدانیم اما همه را نمیدانیم. حضرت فرمود که: به این سبب گمراه شدهاید. و همچنین است احادیث حضرت رسول صلی الله علیه و آله که ناسخ و منسوخ، و محکم و متشابه دارد و شما نمیدانید. پس آنچه گفتید که خدا جمعی را به ایثار، مدح کرده است، اول جایز و حلال بود و هنوز ایشان را نهی نکرده بودند، و به کرده خود مثاب شدند. و در آخر، خدا ایشان را نهی از آن فرمود برای ترحم بر ایشان و رعایت مصلحت ایشان، تا ضرر به خود و عیال خود نرسانند. و در میان عیال، طفلان خرد و مردان پیر و زنان پیر هستند که بر گرسنگی صبر نمیتوانند کرد. پس اگر من یک گرده نان خود را ایثار کنم و دیگر چیزی نداشته باشم ایشان تلف خواهند شد و از گرسنگی خواهند مرد. لهذا حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: پنج خرما یا پنج قرص نان، یا پنج درهم یا دینار که آدمی داشته باشد بهترین آنها آن است که صرف پدر و مادر میشود، و دویم را صرف خود و عیال میباید بکند، و سیم را صرف خویشان فقیر خود بکند، و چهارم را صرف همسایگان فقیر خود کند، و پنجم را در راه خدا صرف کند، و این پنجم ثوابش از آنها کمتر است. و یکی از انصار فوت شد و در وقت مردنش پنج غلام یا شش غلام که داشته است آزاد کرده بود و بغیر ایشان چیزی را مالک نبود. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: اگر مرا خبر میکردید نمیگذاشتم او را در میان مسلمانان دفن کنید، که اطفال صغیر خود را محتاج به گدایی کرده است. و پدرم فرمود که: حضرت رسول میفرمود که: در نفقه ابتدا به عیال خود کن، بعد از آن هر که نزدیکتر باشد. و آنچه خدا در قرآن برخلاف آن آیات فرموده است که نسخ آنها کرده آن است که: و الذین اذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما. (که ترجمهاش این است که: و آن جماعتی که چون نفقه میدهند و مال را صرف میکنند اسراف نمیکنند (که در زیادتی از حد اعتدال به در روند) و تنگ نمیگیرند و در میان این دو حالت، وسط و اعتدال را مرعی میدارند.) پس نمیبینید که خدا در این آیه به خلاف آنچه شما مردم را امر میفرمایید مدح فرموده است، و آنچه شما میگویید اسراف شمرده است؟ و در بسیار جایی از قرآن فرموده است که خدا اسرافکنندگان را دوست نمیدارد. پس خدا مردم را از اسراف و تقتیر - هر دو - نهی فرموده است و به میانهروی امر فرموده است.
پس نباید که جمیع آنچه دارد بدهد و بعد از آن دعا کند که خدا او را روزی دهد. و خدا دعایش را مستجاب نکند موافق آن حدیثی که از پیغمبر رسیده است که: چند صنف از امت من هستند که دعای ایشان مستجاب نمیشود: شخصی که بر پدر و مادر خود نفرین کند؛ و شخصی که مالی به کسی به قرض بدهد و بر او گواهی نگیرد و مالش را ببرد، و بر او نفرین کند، و شخصی که بر زن خود نفرین کند، و خدا طلاق را به دست او گذاشته است؛ و شخصی که در خانه خود نشسته باشد و دعا کند که: خداوندا مرا روزی بده و بیرون نیاید که طلب روزی کند، پس خداوند عالمیان میفرماید که: ای بنده من! تو را راه دادهام به طلب روزی و حرکت کردن در زمین، و اعضا و جوارح صحیح به تو دادهام. بایست که برای متابعت فرموده من طلب میکردی، که اگر مصلحت میدانستم در روزی تو وسعت میدادم، و اگر صلاح میدانستم روزی بر تو تنگ میکردم، و تو نزد من معذور بودی؛ و شخصی که خدا او را مال بسیاری روزی کند، و او همه را صرف نماید و دعا کند که: پروردگارا مرا روزی بده. حق تعالی در جواب او میفرماید که: من روزی فراخ به تو دادم؛ چرا میانهروی نکردی و اسراف کردی و حال آن که تو را از اسراف نهی کرده بودم؛ و شخصی که نفرین بر خویشان خود کند. پس خدا پیغمبر خود را تعلیم فرمود که چگونه انفاق نماید، به این سبب که روزی نزد آن حضرت یک اوقیه طلا (که چهل مثقال باشد) به هم رسید، و پیش از شب همه را تصدق فرمودند و چون صبح شد هیچ چیز نزد آن حضرت حاضر نبود. و سائلی آمد و سؤال کرد، و چون حضرت چیزی نداشتند که به او بدهند، ملامت کرد حضرت را، و حضرت از این حال آزرده و مغموم شدند که چیزی به آن سائل نتوانستند داد چون بسیار رحیم و مهربان بودند. پس حق تعالی آن حضرت را تعلیم و تأدیب فرمود که: و لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک و لا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا. (که ترجمه ظاهرش این است که: دست خود را در گردن خود مبند (که هیچ صرف ننمایی)، و مگشای دست خود را تمام گشودن (که اسراف کنی و همه را صرف نمایی)، پس بنشینی ملامت کرده شده و درمانده و محتاج - یعنی مردمان از تو سؤال مینمایند و تو را معذور نمیدارند. پس اگر تمام مال خود را دادی دیگر انفاق نمیتوانی کرد.) پس آن احادیث حضرت پیغمبر را که شنیدی قرآن تصدیق آنها میکند و اهل قرآن که عالم به علوم قرآناند تصدیق قرآن مینمایند. و ابوبکر که شما به او اعتقاد دارید در وقت مردن گفت که: به خمس مال وصیت میکنم، و خمس هم بسیار است. و سلمان فارسی و ابوذر که فضل و زهد ایشان را میدانید. اما سلمان، پس چون وظیفه مقرر او به او میرسید، قوت سال خود را برمیداشت و زیادتی را در راه خدا میداد. به او میگفتند که: تو با این زهد چنین میکنی؟ گاه باشد که امروز یا فردا بمیری. جواب میگفت که: چنانچه احتمال مردن هست احتمال زیستن هم هست. ای جاهلان مگر نمیدانید که آدمی اگر قوت خود را نداشته باشد نفس با او معارضه مینماید و اضطراب میکند، و چون قوت را ضبط کرد، اطمینان به هم میرساند. و اما ابوذر، پس او شتران و گوسفندان داشت و شیر ایشان را میدوشید و معاش میکرد و در هنگامی که مردمش گوشت میخواستند یا مهمانی بر او وارد میشد، یکی از آنها را میکشت. و اگر میدید که جماعتی که با او در سر یک آب میبودند فقیرند، از شتر و گوسفند آن قدر میکشت که آن جماعت را کافی باشد و از برای خود مثل حصه یکی از ایشان برمیداشت. و از این دو بزرگ کی زاهدتر است؟ و حال آن که حضرت رسول صلی الله علیه و آله در شأن ایشان فرمود آنچه فرمود. و با آن زهد، چنین نکردند که همه چیز را بدهند و فقیر بمانند.
و بدانید ای گروه که من از پدرم شنیدم که از پدران خود روایت میکرد که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله در روزی فرمود که: از هیچ چیز آن قدر تعجب نمیکنم که از حال مؤمن تعجب دارم، که اگر در دار دنیا بدنش را به مقراضها ببُرند از برای او خیر است، و اگر پادشاه مشرق و مغرب عالم شود که از برای او خیر است، و هرچه خدا نسبت به او میکند از برای او خیر است. پس حضرت صادق علیه السلام بعد از چند حجت دیگر فرمودند که: پس بدانید که بدمذهبی اختیار کردهاید و مردم را به آن میخوانید به سبب نادانی کتاب خدا و سنت پیغمبر و احادیث آن حضرت که کتاب خدا تصدیق آنها میکند، و آن احادیث را رد میکنید به جهالت، و نظر در غرایب قرآن نمیتوانید کرد، و ناسخ و منسوخ، و محکم و متشابه، و امر و نهی قرآن را نمیدانید.
ای گروه چرا نظر در حال حضرت سلیمان نمیکنید که پادشاهیی طلبید که از برای کسی بعد از او سزاوار نباشد، و خدا به او کرامت فرمود، و حق میگفت و عمل به حق میکرد، و خدا و هیچ یک از مؤمنان او را بر این امر عیب نکردهاند. و پیش از او داوود پیغمبر آن پادشاهی و سلطنت داشت. و یوسف پادشاهی مصر تا یمن داشت، و عمل به حق میکرد، و هیچ کس او را مذمت نکرد. و ذوالقرنین بندهای بود که خدا را دوست میداشت، و خدا او را دوست میداشت و اسباب را برای او میسر گردانید و پادشاهی مشرق و مغرب را به او داد. و حق میگفت و به حق عمل میکرد، و هیچ کس او را بر این پادشاهی عیب نکرد. پس ای گروه عمل نمایید به آداب الهی که برای مؤمنان مقرر فرموده است، و اکتفا به امر و نهی خدا بکنید و آنچه بر شما مشتبه است که علم به آن ندارید بگذارید و علم را به اهلش رد کنید و به نادانی اعتراف نمایید تا آن که مأجور گردید و نزد خدا معذور باشید. و طلب کنید علم ناسخ و منسوخ، و محکم و متشابه قرآن را، و حلال و حرام الهی را یاد گیرید که شما را این علم به خدا نزدیک میگرداند و از جهل دور میگرداند. و جهالت را به اهلش واگذارید که اهلش بسیارند و اهل علم کماند. و خدا فرموده است که: بالاتر از هر صاحب علمی دانایی هست.
و در حدیث دیگر از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده است که: چه نیکویاوری است بر پرهیزکاری خدا توانگری و غنا. و حضرت صادق علیه السلام فرمود که: خیری نیست در کسی که نخواهد که مال از حلال جمع نماید، که روی خود را از مذلت سؤال نگاه دارد و قرض خود را ادا نماید و رحم و خویشان را اعانت کند. و فرمود که: چه نیکو یاوری است دنیا بر تحصیل آخرت. و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: محمد بن المُنکدر روزی به پدرم برخورد در بعضی از اطراف مدینه در ساعت بسیار گرمی. و آن حضرت مرطوب و سنگین بودند و تکیه بر دو غلام سیاه کرده بودند. و در خاطر گذرانید که: سبحانالله! مرد پیری از پیران قریش در این ساعت با این حال و مشقت طلب دنیا میکند! میروم که او را موعظه کنم. پس گفت: نزدیک آمدم و سلام کردم. جواب فرمود. و عرق از آن حضرت میریخت. گفتم: تو پیری از پیران قریش، و در چنین وقتی با چنین حالی به طلب دنیا بیرون آمدهای. اگر اجل تو در این حال برسد چه خواهی کرد؟ حضرت فرمود که: اگر اجل در این حال برسد، در حالی رسیده خواهد بود که به طاعتی از طاعتهای الهی مشغولم، و کاری میکنم که خود و عیال خود را از تو و از دیگران مستغنی میکنم. من در وقتی باید از مرگ بترسم که در معصیت الهی باشم. پس گفت: راست میفرمایی. من خواستم تو را موعظه کنم، تو مرا موعظه کردی.