سفیر سعادت صفحه 13

صفحه 13

مسلم علیه السلام نیز توشه‌ای غنی از سخن‌وری به ارث برده بود.

در باب صراحت لهجه مسلم آورده‌اند آن‌گاه که قاتل مسلم علیه السلام او را به شهادت رسانید و نزد عبیداللَّه بازگشت، عبیداللَّه از او پرسید: «آیا او را کشتی؟» پاسخ داد: «آری!» عبیداللَّه که از برندگی زبان مسلم علیه السلام در تبیین حق آگاه بود، پرسید: «وقتی او را بر بام دارالاماره می‌بردی چیزی نگفت؟» پاسخ داد: «حمد خدا می‌گفت و ... من [که در جنگ ضربه‌ای از شمشیر او خورده بودم]، گفتم: سپاس خدایی را که قصاص مرا از تو گرفت. سپس ضربه‌ای به او زدم که کاری نیفتاد. او را آماده کردم تا ضربه دیگری به او بزنم. در چشمانم نگریست و گفت: ای بنده دنیا! آیا این ضربه که زدی به جای یک ضربه‌ای که خوردی نبود؟

من پرسش او را بی‌پاسخ گذاشتم و با ضربه‌ای محکم او را کشتم.» عبیداللَّه سری تکان داد و گفت: [عجب!] هنگام مرگ هم سرفرازی!» (1)و در این اندیشه که چگونه تیغ زبان حق‌گوی مسلم علیه السلام کاری‌تر و برنده‌تر از سلاح آنهاست، سکوت کرد.


1- ابوجعفر محمد بن‌جریر بن‌یزید الطبری، تاریخ الطبری، ج 5، ص 378
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه