سفیر سعادت صفحه 37

صفحه 37

ریخته شود».

سرانجام عبیداللَّه به همراه ندیمش، مهران وارد خانه هانی شد. مسلم علیه السلام نیز مسلح شد و به پَستوی خانه رفت و در کمین فرصتی مناسب نشست. عبیداللَّه در کنار بالین شریک نشست و با او مشغول صحبت شد. در این لحظه شریک برای اشاره به مسلم علیه السلام گفت: «به من آب بدهید».

زنی، ظرفی آب پر کرد تا برای شریک ببرد، اما با دیدن مسلم علیه السلام که دست بر قبضه شمشیر برده بود، یکّه خورد و بازگشت.

شریک بار دیگر گفت: «به من آب بدهید» و باز تکرار کرد. او که دلیل درنگ مسلم علیه السلام را نمی‌دانست، گفت:

«وای بر شما! به من آب بدهید؛ حتی اگر موجب مرگم شود».

عبیداللَّه که منظور شریک را از این جملات نمی‌فهمید، از هانی پرسید: «منظورش چیست؟ آیا دارد هذیان می‌گوید؟» هانی گفت: «آری! از پیش از غروب تا کنون هذیان می‌گوید».

در این هنگام، مهران به جریان مشکوک شد و به عبیداللَّه اشاره کرد که برویم. عبیداللَّه برخاست برود که شریک گفت: «ای امیر! اندکی دیگر بنشین می‌خواهم با تو وصیت کنم». عبیداللَّه گفت: «دوباره پیش تو خواهم آمد» و مهران او را با عجله بیرون برد و به او گفت: «به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه