سفیر سعادت صفحه 43

صفحه 43

گرفتاری دچار مکن!»

پافشاری مسلم بن‌عمرو سودی نرساند. وقتی عبیداللَّه وساطت او را بی‌نتیجه دید، فریاد زد: «به خدا که باید مسلم علیه السلام را نزد من بیاوری و الّا گردنت را می‌زنم».

هانی پوزخندی زد و گفت: «در این صورت شمشیرهای بُرنده، گرد قصرت خواهند درخشید». عبیداللَّه، دندان بر هم سایید و گفت: «بدبخت! مرا از برق شمشیر می‌ترسانی؟! او را نزدیک‌تر بیاورید». او را جلو بردند و عبیداللَّه با شمشیر باریکی که در دست داشت، آن قدر به صورت هانی زد که بینی و پیشانی‌اش غرق خون شد.

آن‌گاه دست و پای هانی را بستند و بر زمینش کشیدند و به اتاق دیگر بردند. عبیداللَّه فریاد زد: «نگهبانی بر او بگمارید».

بدین ترتیب، هانی با دسیسه و بدون حمایت قبیله‌اش از خانه بیرون کشیده شده و در دارالاماره زندانی شد. (1)


1- الارشاد، ج 2، ص 45؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 591؛ تاریخ الطبری، ج 5، ص 365
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه