سفیر سعادت صفحه 45

صفحه 45

نزد هانی برو و ببین آیا هنوز زنده است. سپس بیرون برو و بگو او را برای پرس‌وجو نگه داشته‌ایم و آرامشان کن.

شریح به بازداشت‌گاه هانی آمد. هانی وقتی شریح را دید گفت: «ای شریح! از خدا بترس. عبیداللَّه مرا خواهد کشت»، ولی شریح در پاسخ گفت: « [اما من هنوز] تو را زنده می‌بینم». هانی پاسخ داد: «آری، ولی مرا با این وضع زنده می‌بینی! به قبیله‌ام بگو اینها می‌خواهند مرا بکشند».

شریح اعتنایی نکرد و نزد امیر بازگشت و گفت:

«هانی زنده است، اما زخم‌های بدی برداشته». عبیداللَّه لبخندی تلخ بر چهره انداخت و به طعنه گفت: « [مگر] عیبی دارد که امیری رعیت خود را شکنجه کند؟!» و قهقهه‌ای زد؛ سپس به شریح دستور داد به مذجحیان بگوید: بزرگشان زنده است. شریح به همراه یک سرباز بیرون رفت و فریاد زد:

این سبُک‌سری‌ها و حماقت‌ها چیست؟ عبیداللَّه، هانی را برای پاره‌ای پرس‌وجو به قصر خود آورده. او زنده است. بروید و مایه دردسر خود و یارانتان نشوید.

گویا جمعیت منتظر شنیدن همین یک جمله بود.

عمرو بن‌حجاج و شمشیرزنان، از اینکه هانی زنده است،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه